تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨

فرهمند و نيكىشناس كه از براى تاج ، سپاسگزار يزدان است . ستارهء اورمزد « 1 » نيز از فرّ اوست كه تابان است و ما در سايهء پر او مىنازيم . براستى كه آسمان تا كنون هيچ شاهى همچون شاهنشاه محمود بخشنده زر نيآورده است . به هنگام رزم ، آسمان را نيز خروشان مىكند و چون بزم برايش پيش آيد ، ديگر گوهر مىافشاند . آنگاه كه خشم بيآورَد ، كوه را نيز در هم مىريزد و آسمان را بر خاك مىلرزاند . شاهى است كه پدر بر پدرش شهريار بوده‌اند و گنبد آسمان به دو مىنازد . نامش تا جاودان برجاى بمانَد و فرجامش نيز بزرگى بادا . و من از آن رو در آغاز اين نامه ، بزرگى و آيين و راه او را ستودم ، زيرا نام نيك را در گيتى ازو ديدم . پس باشد كه فرجام او نيز در گيتى ، نيك گردد . از ديدار او تاج شاهى روشن شده و بخت همچون جوشنى براى او در برابر بديها گشته است . همهء پارسايان و پادشاهان روى زمين به دو مىنازند . آسمان از بخت بارور او روشن است و زمين ، پايهء تخت نامور اوست . به گاه رزم همچون ژنده پيل پتياره « 2 » و به هنگام بزم چون آسمان مِهر و راستكارى است . شيرْشكار است و دد و دام در زينهار او هستند . از آواز گرز او در روز جنگ ، دل شير و چرم پلنگ نيز از هم مىدرد . پس سرش سبز و دلش پر از داد باد و گيتى بىافسر او مباد . اكنون به سوى آن داستان بازمىگردم و آن را از گفتهء باستان مىسرايم : چون اسكندر بر تخت بنشست ، گفت : خِرد با جان شاهان ، يار باد . زيرا كه تنها ايزد در گيتى پيروزگر است و اگر شاهى ازو نترسد ، بد باشد . بد و نيك ما بىگمان خواهد گذشت و از چنگ روزگار رهايى نخواهيم يافت . هر كه از براى دادخواهى به اين بارگاه ما بيآيد ، چه به هنگام بار دادن ما و يا به گاه نيمه‌شب ، همين كه لب بگشايد ، پاسخ خود را بيابد . اينك كه يزدان پيروزگر ، اين فرّخى را به ما داد و بخت پيروز را يارمان ساخت ، همهء زيردستان ما نيز در كوه و بيابان و دريا و شهر از اينها بهره‌مند

هامش
( 1 ) - ستارهء اورمزد به پارسى به ستارهء مشترى گفته مىشود .
( 2 ) - پتياره به پارسى به معناى بلا است .