خواهند شد . از اين پس تا پنج سال از هيچكس در گيتى باژ نمىخواهيم بجز آن كسى كه خود را همتاى ما بداند . چيزهاى بسيارى به درويشان ببخشيم و از توانگران نيز چيزى نخواهيم . چون بدين سان دل اسكندر پادشاه با داد جفت شد و آن سخنان نيكو را بگفت ، از همهء ايران بر آن شهريار دادگر زمين آفرين بكردند . آنگاه آن انجمن پراكنده شد و شاه با سگالشگر بنشست . نامهء اسكندر نزد دلآراى ، مادر روشنك « 1 » آنگاه اسكندر بفرمود تا دبير با خامهء رومى و پرند چينى به پيش او برود . آن نويسنده نامهاى به سوى مادر روشنك بنوشت كه : يزدان به تو پاداش نيكان را بدهد و پس از اين درد ، تو را آرامش جان دهد . پيش از اين كار نيز نامهاى با پندهايى بيشتر از اين [ براى دارا ] نوشته بودم . ليك چون سرانجام ، روزگار از جفت تو برگشت و به دست يك بنده كشته شد ، برايش به آيين شاهان نساجامه بساختم و دل خود را از درد شاه بپرداختم . پيش از آن جنگ ، بسيار ازو آشتى خواستم ليك چون سرنوشت او چنان بود كه نمىبايست بيش از اين در گيتى درنگ كند ، آشتى نكرد . سرانجام دشمن هم از ريختن خون او پيچان شد . اكنون يزدان ، تن او را به بهشت رساند و در جايگاه نيكان ، او را جاى دهد و دشمنش را زهر پيكان بدهد . نيابد كسى چاره از چنگ مرگ * چو باد خزان است و ما همچو برگ اينك همهء گيتى به پيش شماست و كسان بسيارى بر آن اندرز دارا گواه هستند كه او روشنك را به من داد . پس اكنون او را زود با كنيزان و دايگان و نيز بزرگان ايران به نزد من بفرستيد تا مگر جان تاريك مرا بزدايد . پس دل خود را پر از نرمى سازيد و از
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 659
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٥٩
هامش
( 1 ) - طبرى نام او را ماهياهند ذكر كرده و گفته كه او دختر هزار مرد پسر بهرادمه بود . تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 488 . مورخين غربى نام او را سىسى گامبيس آوردهاند . ر . ك . پيرنيا ، ايران باستان ، ج 5 ، ص 1449 .