و بادى وزيدن گرفت ، جانوسپار دشنهاى در دست گرفت و بر بر و سينهء شهريار ايران بزد . سر آن شاه نامبردار نگون شد و همهء سپاهيان با ديدن اين كار ازو بازگشتند « 1 » . اندرز كردن دارا با اسكندر و مردن آنگاه آن دستور دارا به نزديك اسكندر آمد و او را گفت : اى شاه پيروز رامشپذير ، بدان كه ما به ناگهان دشمنت را بكشتيم و ديگر آن تاج و تخت بزرگى بر او بسر آمد . چون اسكندر گفتار جانوسپار را بشنيد ، به ماهيار گفت : اكنون آن دشمنى را كه بر خاك افكندى ، كجاست ؟ بايد به من راست بگوييد . پس هر دو در پيش اسكندر رومى كه دو چشمش پر از درد و خون بود ، برفتند . چون اسكندر به دارا نزديك شد و روى او را بديد و رخسارش را به زردى گل شنبليد و بر او را پر خون بيافت ، بفرمود تا آن دو دستور او را نگاه دارند . آنگاه خودش همچون باد از اسپ به زير آمد و سر داراى زخمى را به روى ران خود نهاد . چون نگاه كرد ، ديد كه دارا اگر چه زخمى شده ، ليك هنوز سخن مىگويد . پس هر دو دست خود را به روى او ماليد و آن افسر خسروانيش را از سر برداشت و جوشن پهلوانيش را بگشود .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 649
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٤٩
هامش
( 1 ) - در آثار زير آگاهيهايى در رابطه با جنگهاى دارا و اسكندر تا كشته شدن دارا آمده است : نظامى ، كليات خمسه ، شرفنامه ، ص 1095 - 1048 مجمل التواريخ و القصص ، ص 56 - 55 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 492 - 489 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 238 - 237 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 144 - 141 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 2 ، ص 696 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 164 - 162 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 58 - 57 بندهش ، ص 140 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 92 - 89 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 186 - 184 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 56 اسكندرنامه ( كاليستنس دروغين ) ، ص 10 - 9 .
از آنجا كه روايت مورخين غربى با آنچه كه توسط مورخان دورهء اسلامى در بارهء دارا و اسكندر نقل شده ، تفاوت بسيار دارد ، لذا براى آگاهى از اين گونه روايات ، از جمله ر . ك . پيرنيا ، ايران باستان ، ج 5 ، همه صفحات .