تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢

دست گرفت و به زارى خروشيد . دست اسكندر را بر دهان خود نهاد و به دو گفت : يزدان پناه تو باد . تخت شاهى را به تو سپردم و خودم به خاك رفتم و روان را به يزدان پاك سپردم . دارا ، اين بگفت و جانش از تن برآمد . همهء آن انجمن بر او به زارى بگريستند « 1 » . اسكندر همهء جامه‌هاى خود را بر تن دريد و خاك بر آن تاج كيانى خود پاشيد . آنگاه به آيين دارا و آن سان كه فرّ و كيش او بود ، برايش دخمه‌اى بساخت . چون ديگر هنگام خواب جاويد دارا رسيد ، با گلاب روشن ، خون را ازو بشستند و پيكرش را با ديباى رومى زر و گوهربافت بيآراستند . تنش به زير كافور ناپديد شد و از آن پس ديگر كسى روى دارا را نديد . برون دخمه تخت زرّينى نهادند و تاجى از مشك بر سر دارا گذاشتند . آنگاه اسكندر او را درون گاسونهء زر نهاد و بر او خون بگريست . چون گاسونهء دارا را از جاى برداشتند ، همه آن را بر روى دستان خود ، دست به دست ببردند . اسكندر پياده در پيش ايشان مىرفت و بزرگان نيز همگى با ديده‌هايى پر خون بودند . بدين گونه اسكندر تا پيش ستودان دارا برفت و به آيين شاهان ، گاسونهء او را بر آن تخت نهاد . سپس چون از كار آن دخمهء ارجمند بپرداخت ، دارهاى بلندى در بيرون آن بزد .

هامش
( 1 ) - چند نكتهء ديگر در بارهء دارا : الف - صاحب مجمل التواريخ و القصص روايت مىكند كه دخمه دارا در پارس مىباشد . ص 463 . ب - لقب او را كوچك يا دوم آورده‌اند . مجمل التواريخ و القصص ، ص 418 خوارزمى ، مفاتيح العلوم ، ص 100 . ج - بناهايى كه به دارا منسوب هستند عبارتند از : 1 - قلعهء شهرستان در وسط شهر همدان . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 59 مجمل التواريخ و القصص ، ص 56 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 141 . 2 - شهر يا قلعهء ابهر . مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 59 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 96 . 3 - شهر دارابگرد پارس اگر چه بر طبق روايات اكثر مورخان از بناهاى داراب - پدر دارا - بوده ، ليك برخى بناى آن را به دارا نيز منسوب دانسته‌اند . از جمله ر . ك . مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 508 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 96 . 4 - گويند دارا در بالاى شهر نصيبين در سرزمين جزيره ، شهرى با حصارى محكم بساخت و آن را داران يا داريا ( دارا ) ناميد . اصفهانى ، تاريخ پيامبران و شاهان ، ص 39 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 488 ابن اثير ، الكامل ، ج 3 قبل از اسلام ، ص 159 گرديزى ، زين الاخبار ، ص 57 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 508 مجمل التواريخ و القصص ، ص 56 . د - برخى از سخنان دارا بر جاى مانده است . ر . ك . ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 639 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 652 | حكيم أبو القاسم الفردوسي