تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦

بنويس و جان تاريكش را پر انديشه ساز . چرا كه گفته‌اند هر كه زبانش با روشنايى دانش فروزان گشت « 1 » ، با چاره مىتواند بد را از تن خود بازپس اندازد . چون دارا سخن ايشان را بشنيد ، چنان كه سزاوار آيين شهرياران است ، گفتارشان را بپذيرفت . نامهء دارا به اسكندر در كار آشتى جستن پس شاه ايران دبير كارآزموده‌اى را پيش خواند و دبير ، كاغذ و مشك سياه را بيآورد . آنگاه نامه‌اى با داغ و درد و ديدگانى پر خون و رخسارى زرد بنوشت كه : از دارا پسر دارا پسر اردشير به قيصر اسكندر شهرگير . سپس نخست بر كردگارى كه نيك و بد روزگار را ازو ديد ، آفرين بكرد و پس از آن گفت : همانا كه بىگمان خردمند نيز از سرنوشت برنگذرد . از گردش آسمان است كه ما شادمان و يا هراسانيم و گاهى در فراز و گاه در نشيب هستيم . اين رزم ما با سپاهيان ، از مردانگى نبود ، تنها از گردش و بخشش خورشيد و ماه بود . اكنون آنچه مىبايست رخ دهد ، رخ داد . پس ديگر ما از چه رو دل خود را از كار آسمان پر از درد بداريم ؟ اينك اگر بسازى و پيمان ببندى و دلت را از اين جنگ جستن پشيمان كنى ، همهء گنجهاى گشتاسسپ و اسفنديار و آن دستبند و تاج و گوشواره را به همراه هر آنچه خودم با رنج بدست آورده‌ام ، از گنج خود به گنج تو مىفرستم . خودم نيز در هنگام جنگهاى تو يارت خواهم بود و درنگ نخواهم نكرد . پس ديگر شگفت نباشد كه خويشان و پوشيده رويان و فرزند مرا به پيش من بفرستى زيرا شاه نبايد كينه بورزد . بدان كه شاهان برترمنش از زنان هيچ بجز سرزنش نيابند . پس چون آن هوشمند ، نامه را بخوانَد ، بايسته است كه اين چارهء

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1398 ، بيت 263 آمده : كرا گفت آتش زبانه فروخت * بچاره بد از تن تواند سپوخت ليك در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1797 مصرع اول بدين گونه آمده : « كسى كو به دانش زبانش فروخت » ^ CENTER كه صحيح مىباشد .