تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤

سديگر رزم اسكندر با دارا و گريختن دارا به كرمان اسكندر چون از كار دارا آگاه شد ، سپاه خود را برگرفت و به زبان رومى نام يزدان را بر زبان آورد و از عراق روان شد . سپاه اسكندر را ميان و كرانه نبود و روزگار از دارا برگشته بود . شاه ايران چندان سپاه از شهر استخر به رويارويى سپاه اسكندر بيآورد كه گويى زمين نيز به زير ايشان به ستوه آمده بود « 1 » و آسمان راه رفتن نمىيافت . بدين سان سپاه دو كشور همگى با نيزه و گرز و دشنه در دست رده بركشيدند و چنان از دو سپاه خروش برآمد كه گوش آسمان نيز دريده شد . از خون آن پهلوانان ، زمين همچون دريا گشت . بر سراسر آن دشت كين ، تنهاى بىسر افتاده بود . پسر را هيچ جاى مهرى بر پدر نبود و آسمان بر ايشان بخشايش نمىآورد . سرانجام چون شب فرا رسيد ، دارا شكست خورد و اسكندر كمر به تاختن ببست . شاه ايران جان خود را از دست دشمنان به در برد و سپاهيان را به كرمان كشانيد . اسكندر كه چنين ديد ، به استخر پارس - كه ديهيم شاهان و نازِش پارس بود - بيآمد پس خروش بلندى از بارگاه او بيآمد كه : اى مهتران راهنماى ، هر كسى از شمايان كه زينهار بخواهد و از كردهء خود به يزدان پناه ببرد ، در پناه من خواهد بود . پس اگر نيكخواه من هستيد ، اين را بدانيد . ما به همهء زخميان چيزهايى مىبخشيم و خون دشمن را نمىريزيم . دست خود را از خواسته و چيزهاى ديگران كوتاه مىكنيم و خِرد را به سوى راستى رهنمون مىسازيم . زيرا پروردگار پيروزگر ، اين

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1396 ، بيت 223 آمده : كه گفتى زمين بر بتابد همى * فلك راه رفتن نيابد همى ليك در نسخهء بروخيم ، ج 6 ، ص 1795 در مصراع اول بجاى « بتابد » ، « نتابد » آمده كه صحيح است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 644 | حكيم أبو القاسم الفردوسي