پيش او برفتند . پس دارا به آن ايرانيان گفت : اى بزرگان خردمند و اى دلاوران بيدار ، ببينيد تا چارهء اين كار چيست ؟ دارا اين سخنان را بگفت و چندى بگريست . آنگاه گفت : امروز مردن با نام بلند بهتر از چنان زندگانىاى است كه دشمنان ، شادكام باشند . از آن هنگام كه نياكان و شاهان ما بودهاند ، هر ساله باژى مىگرفتند . روم پيوسته در برابر ما زبون بود . ليك اكنون ديگر بخت ايرانيان شوم گشت . اسكندر تاج بر سر گذاشت و همهء آن پادشاهى را بگرفت . اين چنين هم نمىماند و اكنون به اينجا خواهد آمد و همهء پارس همچون درياى خون خواهد شد . زن و كودك و مرد بَرده خواهند گشت و هيچ برنا و پيرى بر اين سرزمين نخواهد ماند . پس اگر مرا در اين كار ياريگر شويد ، اين درد و رنج و گزند را خواهم گرداند . تا كنون اين گروه شكار بزرگان ايران بودند و همگى از ايران زمين به ستوه آمده بودند . ولى اكنون ايشان پلنگ گشتهاند و ما شكار آنها شدهايم و در هر كارزارى از جنگ گريزانيم . پس اگر همگى پشت به پشت هم دهيد ، سرزمين از دست رفته را به دست خواهيد آورد . بدانيد كه اگر كسى در اين جنگ سستى كند و بكوشد تا جان خود را زنده بيرون ببرد ، ديگر هيچ اميدى به گيتى نبايد داشته باشيد زيرا روم همچون ضحاك گشته و ما به مانند جمشيد شدهايم . دارا گريان و با دلى پر از درد و رخسارى زرد و لبى لاژوردين اين سخنان را مىگفت . بزرگان دانا كه چنين شنيدند ، همگى از جاى برخاستند و به زارى در آن ايوان خروشيدند كه : ما بىشهريار ، گيتى را نمىخواهيم . پس همگى روى به جنگ مىآوريم و گيتى را بر دشمن به تنگ خواهيم آورد . دست در دست يكديگر مىدهيم و يا كشته مىشويم و يا سرزمين خود را بازمىيابيم . دارا كه چنين شنيد ، به همهء آن سپاهيان و نامداران كشورش جنگ افزار و درم بداد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 643
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٦٤٣