تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢

بيآراست . اسكندر كه از آمدن او آگه شد ، سپاهيان خود را به پيش ايشان برد . چون دو سپاه روياروى شدند ، ديگر زمين و زمان پرخاش جوى گشت . آن رزم سه روز پيوسته شد و كار چنان گشت كه از آن همه كشته ، جاى بر ايشان تنگ شد . ايرانيان فراوانى كشته شدند و بخت از شاه ايران برگشت . پس چون خورشيد و ماه او را يارى نداد ، پر از درد از آن آوردگاه بازگشت . اسكندر كه چنين ديد ، بسيار پروردگار گيهان آفرين را ياد بكرد و همچون گَرد از پس او بتاخت و به ايرانيان برخروشيد كه : اى زيردستان گمراه ، از من بيم هيچ آزارى نداشته باشيد و بدانيد كه سپاهيان مرا با شما كارى نيست . همگى در ايوان خويش به زينهار باشيد و تن و جان خود را به يزدان بسپاريد . اگر چه شمايان دست به خون شسته‌ايد ، ليك جان و تنتان از روميان رها گشته است . چون مردم عراق بدين گونه زينهار يافتند ، همگى به سوى روميان گرويدند . آنگاه اسكندر به دشت نبرد آمد و همهء خواسته‌ها را گرد آورد و به سپاهيانش ببخشيد و ايشان را بيآراست و چهار ماه در آن سرزمين بود تا اين كه خود و سپاهيانش آسوده گشتند . از سوى ديگر ، شاهنشاه دارا به جهرم - كه كليد گنجهايش در آنجا بود - رسيد . پس همهء بزرگان پر از درد و سوز و گداز به پيش او آمدند . پدرها چون پسرانشان را نديدند ، خروشان بودند و پسران نيز چون پدرانشان را نيافتند ، همچنين بودند . همهء ايران زمين پر از ناله بود و از چشمان همچون تگرگ ، اشك مىباريد . پس دارا از جهرم به شهر « 1 » استخر - كه نازِش آزادگان بود - آمد . از آنجا فرستادگانى را به نزد نامداران و پهلوانان هر سو بفرستاد . و بدين سان سپاهيان در ايوان شاه انجمن گشتند . زيرگاهى زرّين بنهادند و دارا بر آن بنشست و آن پهلوانان شاهدوست به

هامش
( 1 ) - در نسخهء ژول مُل ، ص 1395 ، بيت 195 آمده : ز جهرم بيآمد به شهر صطخر * كه آزادگان را بدان بود فخر ليك در نسخ بروخيم ، ج 6 ، ص 1793 و مسكو ، ج 6 ، ص 392 در مصراع اول بجاى « شمر » ، « شهر » آمده كه صحيح مىباشد .