تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
پگاه از آن شهر و درگاه آن سالار نو در روم بانگ برخاست . در پشت سر سالار روم درفشى پيروزه‌اى بود كه با رنگ سرخ بر آن نوشته بودند . و بدين سان چندان سپاه از روم به قيصر آمد كه راه مور و پشّه نيز بسته شد . دو سپاه با هم روياروى شدند و يك هفته جنگ بكردند . به روز هشتم بر سپاه مصريان شكست آمد و اسكندر سر راه ايران را بست . و بدين سان چندان گوپال و اسپ و برگستوان و گبر و دشنهء هندى و كمر و ستام زرّين و تيغهاى مصرى زرّين نيام و ديبا و دينار بيافت كه اسپان توان بردن آن را نيافتند . بسيارى از سواران بزرگ جنگاور و نامدار مصرى از ايرانيان زينهار بخواستند . آنگاه اسكندر از آنجا آهنگ رفتن به ايران كرد . چون دارا بشنيد كه سپاهى از روم به اين سرزمين آمده است ، چندان سپاهى از استخر روان شد كه آن همه نيزه‌هايشان راه باد را نيز ببست . آن سپاهيان از پارس آهنگ رفتن به روم كرده بودند . پس دارا سپاهيانش را كه شمار ايشان از گياهان نيز بيشتر بود ، به پيش رود فرات آورد و از آن همه جوشن ديگر كسى آب فرات را نيز نديد .