تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤

پسر اردشير به هر سو كه شاه و خودكامه‌اى در آنجا بود ، بنوشت . دارا به آن دبير بفرمود تا نامه‌اى به تيزى دشنه بنويسد كه : هر كسى كه از خواست و فرمان من سر بپيچد ، سر از تنش جدا خواهم ساخت . پس همگى اگر جان بستانيد ، يا جان دهيد ، سر به فرمان من نهيد . آنگاه سرِ گنجهاى پدر را بگشود و همهء سپاهيان را فراخواند و ايشان را روزى و درم و دينار و برگستوان و جوشن و تيغ و گرز گران بداد . به هر يك از سران كار ديدهء سپاه و گردنكشان نيز كشورى را ببخشيد . و بدين سان همهء چيزهاى باارزش را به سپاهيان بداد . از سوى ديگر ، فرستادگانى از سوى هر كشور و نامدار و مهترى ، از هند و روم و فغفور و خاقان چين و كشورهاى ديگر با پيشكش و باژ و ساو به نزد دارا بيآمدند زيرا هيچيك از ايشان را توان پايدارى در برابر او نبود « 1 » . سپس دارا شارستانى به نام زرنوش در اهواز بساخت و همهء مردم آنجا از براى آن شادكام گشتند . به تهيدستان و خواهندگان نيز گنج بداد و دادگرى كرد . مردن فيليپوس و بر تخت نشستن اسكندر در همان هنگام فيليپوس در روم درگذشت و چندى در روم رنج و سختى بود . آنگاه اسكندر بر تخت نيا بنشست و بِهى جست و دست بدى را ببست . در آن هنگام در روم فرزانه‌اى نامدار و خردمند و بيدار به نام ارسطاطالس « 2 » بود كه همهء آن سرزمين به دو شاد بودند . پس آن نيك انديش به پيش اسكندر رفت و با زبانى گويا در پيش او جاى گرفت و به دو گفت : اى مهتر شادكام ، بدان كه تخت شاهى كسان بسيارى را چون تو ديده و با هيچ‌كس آرامش نخواهد يافت . هر گاه كه با خود بگويى كه من به جايى رسيده‌ام كه ديگر نياز به هيچ راهنمايى در گيتى ندارم ، نادان ترين

هامش
( 1 ) - دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 54 تجارب الامم فى اخبار ملوك العرب و العجم ، ص 136 بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 692 .
( 2 ) - همان ارسطو .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 634 | حكيم أبو القاسم الفردوسي