تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣

دارا پسر داراب پادشاهى دارا پسر داراب چهارده سال بود « 1 » چون دارا سوگ داراب را بداشت ، تاج كيانى بر سر نهاد . دارا مردى تيز و برنا و تند بود كه زبانش از تيغ نيز تيزتر بود . چون بر تخت بنشست ، گفت : اى سران سپاه و پهلوانان سرافراز و دلاوران ، بدانيد كه من نه مىخواهم كه كسى به چاه افتد و نه اين كه كسى را از چاه به سوى تخت و تاج مىخوانم . هر كه سر از فرمان ما بپيچد و يا اندكى دلش از ما به سوى ديگرى بگرايد ، با شمشير او را پاسخ خواهم گفت . نمىخواهم كه هيچكس راهنماى من باشد . خودم راهنماى و دلگشاى هستم . بزرگى و شاهى و پيمان و گيتى از آن من است « 2 » . آنگاه دبير خردمند را پيش خواند و با او از هر درى سخنان فراوانى براند . پس آن دبير فرّخ ، نامه‌اى از دارا پسر دارا

هامش
( 1 ) - اكثر قريب به اتفاق مورخان ، مدت شاهى دارا را همچون حكيم فردوسى 14 سال دانسته‌اند . تنها صاحب مجمل التواريخ و القصص در كنار روايتى كه حاكى از 14 سال شاهى اوست ، روايت ديگرى مبنى بر 16 سال شاهى دارا را ذكر مىكند . ص 55 . مسعودى اين مدت را 30 سال دانسته است . مروج الذهب ، ج 1 ، ص 226 .
( 2 ) - گويند دارا مردى بسيار بدخوى ، گستاخ ، ستمگر ، خودبين و كينه‌جو بود . چون به قدرت رسيد ، خونهاى بسيارى بريخت . بىگناهان را در بيم و هراس افكند . سرانجام چند تن از بزرگان سپاه را نيز بكشت و اموال بزرگان را مصادره كرد . همين امر سبب شد كه دلهاى اعيان و رعايا از او برگردد و چون اسكندر به ايران تاخت ، به او گرويدند و دارا را رها ساختند . ر . ك . ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 234 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 489 - 488 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 89 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 56 - 55 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 165 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 637 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 633 | حكيم أبو القاسم الفردوسي