اين كار ، گيتى ويران گردد و كام افراسياب برآيد . ديگر نه گودرز و خسرو و توس برجاى ماند و نه تخت و كلاه و پيل و كوس . از آنچه كه بر سرم آمد ، گيتى را بد رسيد و اين چنين بختم تيره گشت . ديگر چه كسى از اين ديو واژونه ، كين خواهد خواست ؟ براستى كه هيچكس همآورد او نگردد . چون رستم برجاى بجنبيد ، اكوان به او گفت : اى پيل تن ، اكنون بگو آرزو دارى كه تو را از آسمان به سوى آب اندازم يا به سوى كوه ؟ رستم كه گفتار او را بشنيد و گيتى را در نزد ديوان ، واژگونه ديد « 1 » ، با خود گفت : اگر مرا بر كوهسار بياندازد ، تن و استخوانم خُرد گردد و ديگر به كار نيآيد . اكنون او كه نه سوگند مىشناسد و نه پيمان ، هرچه او را بگويم ، جز آن مىكند . اگر به او بگويم كه مرا در آب بيافكن تا به كام نهنگان شوم ، اين ديو واژونه ، مرا به كوه خواهد افكند تا ريز ريز گردم . اينك بايد چارهاى بسازم تا مرا به آب اندازد . پس رستم به دو گفت : داناى چين در اين باره گفته است : كه هر كه در آب كشته گردد ، روانش سروش را در مينو « 2 » نبيند و به زارى در همان آب بماند و به سراى ديگر نرود . پس مرا بر كوه بيانداز تا ببر و شير ، چنگال من دلير را ببينند . چون اكوان ديو ، آن سخن را از رستم بشنيد ، بسان دريا خروشى برآورد و گفت : پس تو را در جايى خواهم افكند كه از دو گيتى نهان گردى و به زارى در اينجا بمانى و به سراى ديگر راه نيابى . و بدين سان اكوان ديو ، رستم را به درياى ژرفى بيانداخت و سينهء ماهيان را ، نساجامهء او ساخت . رستم درست در همان هنگام كه از آسمان به سوى دريا رسيد ، به شتاب ، تيغ كين را از ميان بركشيد . چون نهنگان ، آهنگ جنگ او را بديدند ، از جنگ با او سر بتافتند . رستم با دست چپ و پاهاى خويش شنا كرد و با دست ديگر از ميان آن دشمنان ، راهى بجست . و آن كار ، ديرى نپاييد . آرى ، كسى كه مرد جنگ است ، چنين باشد .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 854
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٥٤
هامش
( 1 ) - در نزد ديوان ، كارها بر عكس و واژگونه است .
( 2 ) - مينو همان بهشت را گويند .