تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 843

مساهمون:

ص٨٤٣

كُشتى گرفتن رستم و پولادوند پس آن دو پهلوان سرافراز و كينه‌جوى به كشتى گرفتن روى نهادند و پيمان بستند كه هيچ‌كسى از دو سپاه به كينه‌خواهى نيآيد . ميان آن دو سپاه ، نيم پرسنگ بود . چون پولادوند و تهمتن - آن دو شير دژم - بهم برآويختند ، ديگر ستاره نيز بر آن جنگ مىنگريست . دست بر يكديگر بسودند و دوال كمر هم را بگرفتند . از سوى سپاه توران ، چون شيده ، آن بر و يال رستم را بديد ، آه سردى از جگر بركشيد و به پدر گفت : اينك اين زورمندى كه او را رستم ديوبند مىخوانى ، با نيرويش سر آن پولادوند ديو پهلوان را به خاك آورَد . آنگاه ديگر مردان ما خواهند گريخت . پس بيهوده با چرخ گردان ستيز مكن . افراسياب كه چنين شنيد ، به شيده گفت : از اين سخنى كه بگفتى ، مغزم پر شتاب گشت . پس برو تا ببينى كه پولادوند چگونه به كُشتى با رستم مىپردازد . آنگاه او را به زبان تركى راهنمايى كن تا مگر رستم پيل تن را به زير پا آرد . به او بگو كه چون رستم را به زير آوردى ، آنگاه با شمشير با او بجنگ . ليك شيده گفت : ولى پيمان شاه با او در پيش سپاهيان ، جز اين بود . اكنون اگر پيمان شكن و تيز مغز باشى ، هيچ كار نغزى از تو سر نزند . پس اين آب روشن را سياه مگردان ، زيرا كه آهوجويان « 1 » ، آن را نيك ندانند . افراسياب كه آن سخنان را از شيده بشنيد ، برآشفت و به پسرش بدگمان گرديد و به دو گفت : بدان كه اگر پولادوند ديو از اين مرد بدخواه گزند يابد ، هيچكسى ديگر در اين رزمگاه زنده نماند . و تو نيز تنها هنرى كه دارى ، زبانت است . آنگاه خود افراسياب شاه دلير به مانند شيرى به آن آوردگاه شتافت و به پيكار آن دو مرد شير و پهلوان و دلير كه چون تندر مىخروشيدند ، نگاه كرد . پس به پولاد گفت : اى سوار دلير ، اگر او را در اين كشتى به

هامش
( 1 ) - آهوجويان به پارسى به معناى عيب‌جويان است .