تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
بلند گفت : نيزه و تير و كمان به كار نبريد و تنها با شمشير و گرز بكوشيد و هنرهايتان پديدار سازيد . پلنگ آنگاه كه نخچير را بر بالين خويش ببيند ، به كين مىتازد . پس همهء سپاهيان فريادى كشيدند و نيزه‌هايشان را بر كوه بگذاشتند . آنگاه در و دشت آن آوردگاه از كشتگان چنان گشت كه راه رفتن نبود . گروهى از سپاه توران از ايرانيان زينهار خواستند و برخى نيز بگريختند . سپاهيان بىسپهبد توران ، تار و مار گشتند و همهء آن دشت پر از تنهاى بىدست و گردن بود . پس رستم به سپاه ايران گفت : ديگر كشتن بس است . زمان هر از گاهى براى كسانى ديگر است . گاهى بار آن زهر است و زمانى هم ترياك . اينك همگى جامهء رزم از تن بيرون كنيد و نيك كردارىِ خود را افزون سازيد . چه بندى دل اندر سپنجى سراى * كه دانا نداند سرش را ز پاى زمانى چون آهرمن آيد به جنگ * زمانى عروسى پر از بوى و رنگ بىآزارى و خامشى برگزين * كه گويد كه نفرين به از آفرين ؟ آنگاه رستم از آن چيزهايى كه از سپاه توران بر دشت مانده بود ، دينار و جامه‌هاى نو و دست نخورده را به سپاهيان بخشيد و ريدكان و اسپان و پيلان سياه را نيز به نزد شاه ايران فرستاد و افسر و مشك و شاهبوى را نيز از براى خويش برداشت و هر چيزى را كه بر آن رزمگاه برجاى ماند ، به سپاهيان داد . سپس نشان افراسياب را بجست . ليك در هر جاى كوه و دشت و دريا كه جستند ، هيچ نشانى از افراسياب نيافتند . پس جشنگاه و ايوان او را ويران ساختند و همهء شهر آباد او را به آتش كشيدند و بسوختند . بازگشتن رستم به درگاه شاه رستم بسيارى از گنجهاى توران زمين را بجست و بيافت . شتر نيز آن اندازه يافت
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 846 | حكيم أبو القاسم الفردوسي