تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 836

مساهمون:

ص٨٣٦
افراسياب چنان پاسخى از پيران بشنيد ، ديگر در آن جنگ جستن شتاب بكرد و به پيران بفرمود تا با سپاهيان به سوى رستم كينه خواه رَود . و بدين سان سپاهيان از براى جنگ ، راه دشت در پيش گرفتند . خروش و آواى كوس از دشت برآمد و همه جا از گَرد سپاهيان به سياهى آبنوس گشت . چندان سپاه در آن دشت بود كه گويى گيتى به زير سُم اسپان ايشان نهان گشته بود . پس تبيره زنان خروشيدند و پيلها را بيآوردند . نامهء افراسياب به پولادوند افراسياب نيز از ايوان به دشت آمد و بر جنگ ايران شتاب بكرد . پس آنچه كه بايسته بود ، به پيران گفت و از آن دشت بازگشت . آنگاه سراپرده را از بيگانه بپرداختند و نويسنده‌اى را پيش خواندند . افراسياب به شيده گفت : بيش از اين درنگ مكن و با دويست سوار روان شو . سپس افراسياب ، دبير كارآزموده را فراخواند و گفت : راز را نبايد از بزرگان نهان كرد . پس اكنون بند از دل بگشاى و نامه‌اى به پولادوند بنويس . نخست به دادار پاك آفرين كن كه هم نيرو ازوست و هم تباهى خداوند كيوان و سپهر گردان ، خداوند ناهيد و خورشيد درخشنده . آنگاه به پولادوند سپهدار - آن دلاور فرخنده - آفرين كن و او را بگوى كه از رستم نامور تيره كيش و آن مهتران هنرمند چون توس و گودرز و ديگر دليران ايران چه بر سر ما آمد . سپس او را از كار نبيره‌ام ، آن شاه پيروز [ - كى خسرو ] بگوى كه چنان ارجمند بپروراندمش كه او را گزندى از باد نيز نرسيد . اينك اگر بخت ، يارمان باشد ، پولادوند بدين سرزمين آيد . بدان كه بسيارى از سپاهيان ترك و سقلاب و چين در اين كار ، پيچان و نگونسار گشتند . چه بسيار سرزمينها كه بدست دليران ايران ، ويران شده است . همهء يك سپاه را در بند آورده و بَرده كردند و توران را به مانند درياى كرف ، سياه ساختند . اكنون سپاهيان ايشان به مانند كوهى روانند و سپهدارشان رستم
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 836 | حكيم أبو القاسم الفردوسي