تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 830

مساهمون:

ص٨٣٠
سپر و تير و كمان در دست گرفتند و با نيزه‌داران روان شدند . بيژن و گستهم نيز پيش رو ايشان بودند . دشمن كه آن دَم آتش و باران تير را بديد ، به ناچار بگريخت . چون از باروى شهر بيرون رفتند ، گريزان و گريان راه دشت در پيش گرفتند . پس ايرانيان در دژ ببستند و روى به تاراج و كشتن نهادند . چه بسيار كه بكشتند و فراوان نيز از پير و جوان آن شهر در بند آوردند و بَرده كردند . چه زر و سيم و ستوران و ريدكان و كنيزان و چيزهاى گرانمايهء فراوان كه به چنگ آوردند . آنگاه تهمتن برفت و سر و تن را بشست و نخست به پيشگاه پروردگار گيهان آفرين رفت و به ايرانيان نيز گفت : شمايان هم از براى آن نيكويىها و پيروزىاى كه به شما رسيد ، همگى يزدان را ستايش و نيايش كنيد . آن بزرگان نيز همگى در پيشگاه پروردگار گيهان آفرين سر بر زمين نهادند . چون از نيايش به درگاه يزدان بپرداختند ، رستم نامدار را آفرين بسيار بكردند و گفتند : همانا هر كه در جنگ به مانند تو نباشد ، براى او نشستن از آبرو جستن بهتر باشد . پيل تن هستى و زهره و چنگال شير دارى و دَمى از پيكار سير نگردى . تهمتن نيز به ايشان گفت : اين زور و فرّ من جامهء شاهوارى است كه يزدان دادگر بر تن من كرده ، ليك بهرهء آن به همه شما مىرسد و نبايد از گيهان آفرين گِله كنيد . آنگاه رستم به گيو بفرمود تا با دو هزار سوار سپردار و برگستوانور تا به سرزمين ختن بتازد و نگذارد كه تركان انجمن گردند . چون زلف سياه شب پديدار گشت و ماه خميده‌پشت ، فروزان شد ، گيو با آن سواران جنگى به سوى ختن روان گشت . سه روز بگذشت . پس روزى بدان هنگام كه خورشيد ، تاج خود را بنمود و بر تخت پيلستهء آسمان پديدار گشت ، گيو سرافراز كه بسيارى از نامداران دلاور توران و زيبا رويان طراز و اسپان گرانمايه و چيزهاى فراوان ديگرى به چنگ آورده بود ، از توران بيآمد . آنگاه يك بخش از آنها را به نزد شاه فرستاد و همهء آنچه را كه مانده بود به سپاهيان بخشيد . سپس پهلوانانى چون گودرز و توس و گيو و گستهم و شيدوش و رهّام دلاور و بيژن ، همگى بر پاى خاستند و بار ديگر رستم را آفرين كردند و گودرز به دو گفت : اى