- پسر كاووس شاه - بيآمد . پس كى خسرو با نامداران و دليران و سپاهى گِران او را پذيره شد . چون فريبرز به نزديك خسرو رسيد و او را بديد ، زمين را ببوسيد و او را بسيار آفرين كرد . خسرو - آن شاه نامدار - نيز او را بسيار ستود . آنگاه چون به آن بنديان و زخميان و شتران و پيلان بنگريست ، رخ بپيچيد و از آنجا به كنارى رفت و كلاه كيانى از سر بر گرفت و از اسپ فرود آمد و در پيش يزدان بر خاك بغلتيد و گفت : اى گيهاندار پاك ، ستمكارى بر من ستم كرد و مرا بىپدر و با درد و اندوه بساخت . ليك تو مرا از رنج و سختى رهانيدى و به شاهى رسانيدى . و اين چنين بود كه زمين و زمان به پيش من ، بنده شد و گيتى از گنج من آكنده گشت . من در هر كجا تو را سپاسگزارم و از درگاهت مىخواهم كه جان رستم را از من مگيرى .
آنگاه كى خسرو پر از گَرد از آنجا بازگشت و بر آن پيلان و بنديان بگذشت و بر رستم پهلوان آفرين بسيار بخوانْد ، زيرا از او بود كه شادان و روشن روان بود . سپس به كاخ رفت و پاسخ نامه را بنوشت و در باغ بزرگى ، درختى بكاشت . نخست بر كردگار آفرين كرد ، پروردگارى كه نيك و بد روزگار را از او ديد : خداوند كيوان و سپهر گردان كه پرخاش و پيوند و مِهر از اوست ، او كه آسمانى بدين گونه بر پاى كرد و شب و روز را گيتىآراى ساخت ، يكى را چنان تيره بخت بيآفريد و ديگرى را سزاوار تخت شاهى آفريد . پس تو نيز اندوه و شادمانى را از يزدان بشناس و بدان كه از هر گونهاى سپاس يزدان بر سر ما است . آن بنديان و پيلان و تخت و تاج و ديباى چينى و تخت پيلسته و اسپان تازى و گردنبند و شتران بسيار و پوشيدنى و گستردنىهاى فراوان كه گفته بودى به اين بارگاه ما رسيد . همهء اينها كه فرستادهاى ، ابزار ناز و سور و بزم است . آيا چه كسى بدين گونه به رزم مىآيد ، مگر آن كسى كه از جان خويش سير گشته باشد ؟ بدان كه من از آن رنج بردن تو در برابر آن همه سپاه و براى شب و روز در آن آوردگاه بودنت ، پيوسته اندوهگين بودهام ، ليك با هيچ بيگانهاى در اين باره لب نگشودم . شب و روز در پيشگاه يزدان از براى تو - اى پهلوان نيك انديش - ناليدم . براستى سزاوار است اگر هر كه رستم ، پهلوان او باشد ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 824
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٢٤