رَخش رخشان من نيز هنرهاى خود را پديد آورد ، من اين دشت را گورستانى كنم و زمين بارورش را شورستان سازم . آنگاه چون من از جاى بجنبم ، شمايان نيز سنج و دراى بزنيد و با آواى كوس و گَرد سوارانتان ، زمين را به سياهى آبنوس سازيد و به مانند آهنگران كه پتك بر پولاد مىكوبند ، شما نيز گوپال و گرز گران بكوبيد . از انبوهى ايشان باكى نداشته باشيد و خاك را از ژرفاى دريا نيز تا به ابر برآوريد .
ردههاى سپاه سقلاب و چين را بدريد و آسمان را نيز از جنگ خويش تيره سازيد .
پس همگى ديده به كلاهخود من نهيد و آنگاه كه من خروشيدم ، از جا بجنبيد و جنگ آوريد .
آنگاه رستم چون پيلى مست با گرز گاوپيكر در دست از آنجا برفت و خروشان به سوى راست سپاه دشمن راه جست . نخست به سوى كندر رفت و سراسر راست سپاه ايشان را بر هم دريد و سرهاى بسيارى را از تن جدا ساخت . ليك در همان هنگام يكى از خويشان كاموس به نام ساوه - كه بسيار نامدار و سرافراز بود - با تيغى هندى در دست به جنگ تهمتن آمد . ساوه به چپ و راست بگرديد و از رستم كين كاموس را مىخواست و به دو گفت : اى ژنده پيل ، اكنون كوههء درياى نيل را ببينى . من به آسانى كين كاموس را از تو خواهم خواست و بدان كه ديگر از اين پس كارزارى نخواهى ديد . چون رستم پيل تن ، گفتار ساوه را بشنيد ، دستى بزد و گرز گران بركشيد و چنان بر سر ساوه بكوبيد كه جانش به زارى از تن بيرون شد . ساوه بر زمين افكنده شد و رستم با رَخش از روى او برفت . ديگر نشانى از ساوه در گيتى نمانْد . چون درفش ساوهء كشانى سرنگون گشت ، همهء سپاه او آزرده گشتند . هيچكسى ياراى پايدارى در برابر رستم را نداشت .
كشتن رستم ، گهارگهانى را
آنگاه رستم از سوى راست سپاه دشمن به سوى چپ آن روان شد . آن سپاه كه
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 811
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨١١