تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
كه گمان برد درون نِيستانى رفته و همه‌جا از خون ، چون مِيستان گشته است . دشمنانش دژم بودند ، ليك او خروشان و جوشان با هر زخمى كه مىزد ، دَه نيزه را به دو نيم مىكرد . در پشت سر او نيز جنگ جويان دلير ايران ، دلها را به كينه آكنده بودند . از بسيارىِ گرز و گوپال و تير و تيغ ، گويى ژاله از ابر مىباريد . و از بسيارىِ كشتگان ، همهء آن دشت آوردگاه پر از تن و دست و سر و تيغ و كلاه بود . آسمان بلند از آن همه خاك ، چون زمين گشت و از هر سو با زخم دشنه‌ها چاك چاك بود . آن اندازه سپاهيان چينى و شكنى و هندى و سقلابى و هراتى و پهلوى بودند كه از جنبش ايشان ، دريا و كوه نيز به ستوه مىآيد . پيران كه چنين ديد ، به خاقان چين گفت : همانا كه رستم به گاهِ كينه‌خواهى چون شير ژيان است . هيچكسى را توان پايدارى در جنگ با او نيست و هيچ سپهدارى در گيتى به مانند او نباشد . براستى اگر از اين كار به پيش خردمندى سخن گفته شود ، نمىتواند بپذيرد كه سد هزار پرخاش جوى نامور توان جنگ با يك سوار را نداشتند . مىدانم كه از اين كين به افراسياب بد خواهد رسيد و از دست رستم آرام و خواب نخواهد يافت . اينك اگر ما با ايشان راه آشتى بجوييم ، [ افراسياب و سپاهيانمان ] بر ما نكوهش كنند . اگر هم رستم را به خشم آوريم ، از جنگ رهايى نخواهيم يافت . رزم رستم با ساوه از سوى ديگر رستم به ايرانيان گفت : از اين جنگ ما را زيانى نرسيد . آن پيلان و خواسته و تخت و تاج آراسته تنها به ايرانيان خواهد رسيد و بدانها شاد خواهند گشت . براى من نيز تنها يارى ايزد و پاى رَخش بس باشد . آنگاه يك تن را نيز از سقلاب و شكنان و چين برجاى نگذارم كه پا بر زمين نهد . همانا كه امروز روز پيروزى ما است و آسمان بخت بلند ، فروزندهء سپاه ماست . اكنون اين بدى كه به ايشان مىرسد از پِى بدكردارى خودشان است . اگر يزدان دادگر مرا نيرو دهد و