تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
تو بسيار به من گفت . اكنون دانش و انديشه‌ات را بديدم و دانستم كه سراپاى تو دروغ است . بدان كه در خون خويش خواهى غلتيد و از اين بدتر نيز برايت پيش خواهد آمد . تو را گفتم اگر آن سرزمينت ، آن خاك بيداد شوم ، دوزخ است يا بهشت ، آن را رها ساز و به سرزمين آباد ما بيا . اين زندگانى ارزش آن را ندارد كه بتوان سرِ خويش را به دَم اژدها سپرد . ليك تو گويا كى خسرو - آن شاه جوان و خوب‌چهر و نوازنده و با داد و مهر را نمىبينى و پوشش چرم خوك و پلنگ برايت از ديباى رنگين نيز خوشتر است . پس بدان كه ديگر كسى بر سر اين سخن با تو جنگى ندارد و از اين تخمى كه پراكنده‌اى ، تنها خودت برخوردار خواهى شد . پيران كه چنين شنيد ، به دو گفت : اى نيكبخت برومند و شاد و اى زيبندهء تخت ، آفرين مهتران بر تو بادا . براستى كه هيچكسى به مانند تو دانا نيست . بدان كه جان و دل من به زير فرمان تو و روانم هميشه گروگان توست . اينك باز مىگردم و امشب را با خويش خواهم انديشيد و با آن انجمن نيز سخن خواهم گفت . پيران ، اين بگفت و با لبى پر دروغ و سرى كينه‌خواه به سوى دل سپاه خود بازگشت . آغاز رزم چون پيران بازگشت ، در هر دو سو ، زمين به مانند كوه جوشنده‌اى گشت . رستم به ايرانيان گفت : من كمر به جنگ بسته‌ام . شمايان نيز همگى ، دلها را پر از كينه كنيد و چين بر ابروان آوريد زيرا كه امروز جنگ بزرگى در پيش است و گرگ از ميش شناخته گردد . در بارهء اين روز ، پيش از اين ستاره‌شناس به من گفته بود كه بزرگان و سپاهيان بسيارى از همه‌جا انجمن گردند و در ميان دو كوه رزمى رخ دهد و در آن جنگ ، مردان بسيارى كشته گردند تا اين كه گرز پولاد بسان موم شود و آن كينه از روى زمين نهان گردد . و دل من پيوسته از رسيدن اين روز در هراس بود . اكنون هر كسى كه به جنگ من آيد ، شمايان دلتنگ مباشيد ، زيرا كه اگر آسمان بلند ، يارم
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 807 | حكيم أبو القاسم الفردوسي