بر زمين ايستاده بودند . در سوى راست سپاه ، كندر شيرگير و سوار و دلاور با شمشير و تير جاى داشت . گهار جنگ ديده نيز در سوى چپ سپاه بود . زمين به زير سُم اسپان به ستوه آمده بود . پيران كه به پيش سپاه مىگشت ، به نزد شنگل رزمخواه آمد و به دو گفت : اى نامبردار هندى كه سراسر هند و سند به زير فرمان توست ، مرا گفته بودى كه پگاه فردا از هر سو سپاهيان را به جنگ آورم و خود نيز با رستم نبرد كنم و سرش را از ابر به خاك آورم . شنگل گفت : اكنون نيز من از گفتار خويش بازنگردم و به نزد آن پهلوان گير رَوم و تنش را با پيكان تير خود بدوزم . كين كاموس را از او بگيرم و كار را بر ايرانيان تنگ سازم . آنگاه شنگل سپاهيان را به سه بخش كرد و كوس بزد و گَرد از آن دشت برخاست . پس يك بخش از آن سپاهيان - كه تا دو كروه رده بركشيده بودند - با ژنده پيلان روان شدند . سرِ پيل بانان با رنگ و نگار و افسر و گوشواره آراسته شده بود و گردنبند زر از گردن بيآويخته و كمر زرّين بر ميان بسته بودند . از پيلان ، ديباى چينى فرو هشته و تختهاى زرّين بر پشت آنها نهاده بودند . چون نالهء كارناى برخاست ، آن پيلان جنگى برفتند . سى هزار سوار گردنكش و نامدار به سوى راست سپاه آمد و سى هزار سوار با كمان و سپر چينى نيز در سوى چپ سپاه جاى گرفتند . خاقان چين نيز با پيلان در دل سپاه بود و بدين سان زمين را درنورديدند . سرزنش كردن رستم با پيران شنگل در ميان دو رده از سپاهيان با تيغى هندى در دست و سايبانى هندى بر فراز سر ، به همراه بسيارى از سپاهيان دنبر و مَرغ و ماى « 1 » در پشت سر و سوى راست و چپ روان شده بود . پيران كه او را بدانسان بديد ، دلشاد شد و دل خود را از رزم تهمتن آزاد كرد و به هومان گفت : امروز با اين همه سوار دلير سرافراز كه هر يك به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 805
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٨٠٥
هامش
( 1 ) - براى اين 3 شهر ر . ك . ، ص 186 و 182 .