تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 804

مساهمون:

ص٨٠٤
نيز به بند مىآورم . ليك نخست گمان نيكو مىكنم و جنگ و پيكار نمىجويم . ولى چون او از گفتار خويش بازگردد ، از ما به او درد و اندوه خواهد رسيد . پس گودرز و توس بر رستم آفرين بكردند و گفتند : براستى كه خورشيد نيز بر تو فسوسى ندارد . در نزد تو آن سخنهاى پيران و فريب و دروغ او هيچ فروغى نگيرد . گيتى هرگز بدون كى خسرو مباشد و تو هميشه او را يار باشى . آنگاه رستم به ايشان گفت : اكنون ديگر شب ، تيره شد و بسيار سخن گفتيم . پس تا نيمه شب ميگسارى كنيم و نيمهء ديگر شب را به كار سپاه پردازيم و ببينيم تا كردگار گيهان چه در نهان دارد . پس به ايرانيان گفت : من امشب با اين ميگسارى ، اختر نيكى مىافكنم كه فردا آن گرز سام را كه در مازندران با آن جنگيدم ، به گردن برآورم و به سوى جنگ رَوم . آنگاه ديگر نهنگ نيز ياراى پايدارى در برابر مرا نخواهد داشت . بدانيد كه اگر من كمر به تاختن ببندم ، سراپرده و افسر و گرز و تاج و آن تخت پيلسته و ژنده پيلان ايشان را بدينجا آورم و به ايرانيان بسپارم . پس آن نامداران خسروپرست برخروشيدند و چون ايشان را به خواب و آسايش نياز آمد ، به سوى سراپرده‌هاى خويش برفتند . سپاه آراستن ايرانيان و تورانيان چون خورشيد ، كلاه درخشان خويش را بنمود و ماه ، رخسارهء خويش را - كه چون سپرى سيمين بود - بپوشانيد و روز فرا رسيد ، از درگاه توس بانگ تبيره برخاست . زمين به زير سُم اسپان به سياهى آبنوس گشت و آسمان پر از گَرد شد . رستم زره بر تن كرد . در سوى راست سپاه ، گودرز - پسر كشواد - با جوشن و گرز پولاد بايستاد . فريبرز نيز با آن درفش گرگ پيكر در سوى چپ جاى گرفت . توس نوذر هم در دل سپاه بايستاد . از آن همه سپاهيان ، ديگر هيچ جايى بر روى زمين نمانده بود . تهمتن به پيش سپاه آمد تا پهلوانان را از دشمن نگاه دارد . از سوى ديگر در سپاه توران ، خاقان در دل سپاه بود . پيلان به مانند كوه بيستون
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 804 | حكيم أبو القاسم الفردوسي