تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 799

مساهمون:

ص٧٩٩
سخنان ايشان را بشنيد ، دلش خيره و رخسارش تيره گشت . پس گفت : اى بيچارگان زار ، اى اندوهخواران پر از درد و اندوه ، بىگمان از اين آگاه نيستيد كه روزگارتان بسر آمده است . آنگاه پيران به خاقان چين گفت : ديگر اين رزم كوتاه ما دراز گشت . اكنون نهنگى از دريا به جنگ آمده است كه بجاى جوشن ، چرم پلنگ بر تن دارد . نامداران و مهتران هر كشورى را نيز با خود بدينجا آورده است . و بدين سان آن رنجهاى ما بر باد رفت و بدان كه چون خِرَد از سر افراسياب شاه دور گشت ، سياوخش به دست او كشته شد . و آن به فرمان گرسيوز كم خِرَد بود كه چنان كار بدى از دستش برآمد . سياوش ، خردمند و پر مايه بود و رستم زابلى ، دايهء او بود . اكنون از براى مرگ اوست كه رستم اين چنين جنگ و كينه آورَد و آسمان را بر زمين مىآورد . چون او به جنگ بيآيد ، ديگر پلنگ و پيل و كوه بلند و درياى نيل نيز در برابرش ياراى پايدارى ندارند . با رخشى كه به زير خود دارد ، در درياى خون نيز كِشتى نخواهد . اكنون كه همه نيروى او را بديدند ، ديگر نبايد بيهوده روزها را گذرانْد . همانا كه اين آتشى بود كه از آسمان بر ما فرود آمد و دل ما را پر از درد ساخت . پس اينك همهء موبدان تيز هوش و خردمندان را فرا خوانيد و ببينيد كه فرجام اين كار چه خواهد شد و چه كسى مرد پيكار اين رزمگاه است ؟ باشد كه اگر چه با بختى اندك ، ولى بتوانيم سرانجام از اين رنج و سختى به سوى كشور خويش بازگرديم . اگر بايد كه اين كار درست گردد ، نبايد كه از آغاز كينه بجوييم . خاقان چين از سخنان پيران اندوهگين گشت و پروردگار گيهان آفرين را ياد كرد . آنگاه به دو گفت : اكنون كه سپاهى بدين جنگ جويى بيآمده است ، چه بايد بكنيم ؟ شنگل گفت : اى سرفراز ، چرا بايد بيهوده سخن را دراز داريم ؟ ما از دشت و دريا به يارى افراسياب آمديم و در اين راه ، اسپ و پيشكشهاى بسيارى يافتيم و از هر كشورى تيز بشتافتيم . اكنون كه چون شير آمده‌ايم ، اگر دستمان از پيكار كوتاه گردد ، چون روباه بازخواهيم گشت . ما به مانند شير جنگى بتاختيم و يك روز نيز در راه درنگ نكرديم . پس اينك با آمدن يك مرد سگزى به جنگ ، چرا اين چنين كار بر شما