تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦
كه روانت از من آزرده نباشد و هيچ بدى از خويشان من در دل نداشته باشى و از كردگار گيهان بترسى . به روان روشن سياوش سوگند مىخورم كه مرگ براى من از جوشن و تيغ و كلاهخود خوشتر است . بدان كه اگر جنگى اين چنين رخ دهد ، پشته‌اى از كشتگان را در بالاى كوه ببينى . از اين سرزمين تا پيش درياى سند ، سپاهيان بسيار كشانى و سقلابى و شكنى و هندى بدين رزمگاه آمده‌اند كه همگى از خون سياوش ، بىگناه هستند . براى من نيز آشتى بهتر از جنگ است . پس نبايد كه كار را اين چنين تنگ بگيرى . اكنون تو كه هم داناترى و هم در رزم دليران ، تواناترى ، بگو كه چه مىانديشى ؟ رستم چون آن سخنان را از پيران بشنيد ، آرزوى دلش را نهان داشت و پاسخى ديگرگون بداد . گفت : از آن هنگام كه من با اين دليران سپاه ايران كمر به رزم بر اين رزمگاه بسته‌ام ، از تو بجز راستى نديده‌ام . تو از تركان نيز راستى مىخواستى . ليك بدان كه پلنگ تنها پيكار و جنگ را مىشناسد و او را با كوه و سنگ آشنايى نيست و دانستن آن نيز برايش نيك نباشد . آن هنگام كه بايد كينهء سرِ شهرياران گرفته شود ، ديگر سر و كار با تيرباران خواهد بود . ولى بدان كه اكنون تنها براى آشتى دو راه مانده است پس ببين تا كداميك از آن دو سزاوار شماست . يكى اين كه هر كسى را كه خون آن شاه را بريخت و به خيره‌سرى اين رزمگاه را بگسترد ، در بند آورى و به نزد كى خسرو شهريار فرستى . آنگاه سزاوار باشد كه كى خسرو نيز به جنگ فرمان ندهد . ولى بدان كه گناهكارى كه خون سرِ آن بىگناه را بريخت ، سزاوار است كه در اين رزمگاه نباشد . راه ديگر اين كه خودت كمر ببندى و با من به نزد كى خسرو - آن شاه پيروزگر - بيايى . و بدان اگر چنين كنى ، بجاى هر چيز گرانمايه‌اى كه در اينجا بگذارى ، ده چيز از شاه بيابى . پس ديگر ياد جايگاه سپاه توران را مكن . پيران كه چنين شنيد ، در دل گفت : رفتن از توران به پيش كى خسرو شهريار ، كارى ژرف باشد . راه ديگر هم كه گناهكاران را از من مىخواهد تا از كين سياوش بكاهد ، ناشدنى است . آنها همگى بزرگان و خويشان افراسياب هستند و با
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 796 | حكيم أبو القاسم الفردوسي