تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨

فرمان مرا برد و نه فرمان اين انجمن را . آن شاه گرانمايه را از جا بِكَند و با هيچ دلير و خردمندى سگالش نكرد . اكنون ببينيد كه ديگر شاه و تخت و تاج و پيلان جنگى برجاى نمانند . و از اين كار ، تنها دل شاه ايران شاد گردد ، ليك همهء اندوه و درد آن از براى پهلوانان باشد . دريغ آن دليران و آن همه سپاهيان با فرّ و برز و تخت و تاج كه از اين پس همهء آنها را به تاراج ببينيد . ديگر هيچ‌كس شاد از اين رزمگاه باز نخواهد گشت . ما را به زير پاى ستوران بكوبند و آب اين بخت بيدارمان شور گردد . دل من نيز از براى هومان مىسوزد و از انديشهء رويين ، فروزان مىگردد . دل رستم آكنده از كين هومان است و ابروهايش از او پُر چين است . من اكنون با اين اندوه به نزد خاقان چين مىروم و او را مىگويم كه از آن كينه چه بر سرم آمد . پس پيران با دلى پر خون و چشمى پر از اشك ، شتابان به نزد خاقان آمد . ليك سراپردهء او را نيز از براى خون كشتگان ، پر از ناله ديد . سپاهيانى از خويشان كاموس به دادخواهى نزد خاقان رفته بودند و مىگفتند : از اين پس افراسياب ديگر بزرگى را در خواب هم نبيند . او كه هيچ مردى را براى جنگ ندارد ، چرا بنيان آن كينه را افكند ؟ اكنون ما همگى با كينه و ديدگانى پر اشك ، اين سپاه كشانى را به سوى چين مىبريم و سپاهيانى از چين و بربر و بزگوش و سگسار و مازندران « 1 » به كينه‌خواهى كاموس مىآوريم تا با گرزهاى گران به جنگ رستم روند و چنان جوش و خروشى برآورند كه گوش ، ياراى شنيدن آن را نداشته باشد . افراسياب نيز اگر مىخواهد اين كينه را بجويد ، نبايد كه آرامش گزيند . از سوى ديگر كسانى از دودمان چنگش و اشكبوس نيز خروشى چون زخم كوس برآورده بودند . ايشان نيز با درد ، همه بر آن رخسارهء زرد خود اشك مىباريدند و مىگفتند : ما سيستان را پر از آتش سازيم و شب و روز را بر ايشان ناخوش كنيم . از براى سوگ اين نامدار ، سرِ رستم زابلى را بر دار سازيم و تنش را بسوزيم و خاكسترش را در پيش ايوانش بريزيم . چون پيران

هامش
( 1 ) - اين مازندران چنان كه پيشتر نيز ذكر شده در حوالى شرق ايران و خارج از ايران بوده و مازندران كنونى ايران نبوده است . ر . ك . ج 2 از كتاب حاضر ، ص 41 و 38 .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 798 | حكيم أبو القاسم الفردوسي