ايران را بجُست . ديگر كسانى از نژاد تور هستند كه با خيرهسرى ، اين آب را شور بكردند و تو ايشان را مىشناسى : گروىزره و پسرانش ، همان نژادى كه هرگز مباد . از ايشان بود كه بر سياوش ستم رسيد . كسى كه دل و مغز افراسياب را تباه كرد و بسان آب ، خون بر زمين رانْد . ديگر كسانى كه هيچ كينهاى از ايرانيان به دل نداشتند ، ولى در اين كينه ، ميان ببستند . بزرگانى چون هومان و لهّاك و فرشيدورد ، آن دورويانى كه از نژاد ويسهاند و گودرز از ايشان دردمند است . اينك بدان كه اگر اين گفتههاى مرا بجاى آورى ، ديگر اين كينهجويى را به پايان خواهم رساند و از آن پس نبايد كه جوشن بر تن كنى . من ، خود ، در هر كينه را به روى كشورت خواهم بست . ليك اگر جز بر اين گونه سخن بگويى ، آن كين كهن و پيكار را تازه گردانم و آتش از كشورت برانگيزانم و همهء سرزمينت را بسوزانم . ديگر نه شنگل و خاقان چين و نه هيچ كس ديگرى را بر اين دشت كينه زنده نگذارم . مرا بر اين رزمگاه آزمودهايد و مىدانيد كه زخم من همان است و را هم نيز همين . من نامدارى از ايرانم كه به جنگ توران خو كردهام . چه سرهاى بسيارى را كه از تن جدا كردهام و نساجامهءشان تنها خاك تيره بود . ليك هرگز بدين گونه سخن نگفتهام و كارى بجز كينهجويى نكردهام . اكنون همهء آنچه را كه به تو گفتم به خوبى گوش دار .
چون هومان آنگونه سخن گفتن رستم را بشنيد و كينه را از دودمان خويش ديد ، سخت بترسيد و بسان برگ درختى بلرزيد . پس به دو گفت : اى مرد شيردل و پرخاش جوى ، براستى كه تو با اين برز و بالا و روى ، سزاوار شاهىِ ايرانى . مىدانم كه تو يا پهلوان بزرگى از ايران هستى و يا يكى از نامدارانى . ولى اين كه از نام و نژادم بپرسيدى و آهنگ مرا ديگرگونه يافتى ، اى دلير ، بدان كه نام من گوركوه است و پدرم پيرى به مانند شير است و نامش بوسپاس مىباشد . بدان كه من به خواهش بسيار شاه توران و با هميانها و جنگ افزارهايى كه به ما داد ، با سپاهيانى به اينجا آمدم . و از آن رو نام تو را جويا شدم تا مگر كامت را برآورم . پس اگر نام خويش را به من بگويى ، دلم شاد گردد و به سوى جايگاه خويش بازگردم و هرچه به من گفتى به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 791
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٩١