تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 786

مساهمون:

ص٧٨٦

چنين است رسم سپهر و زمان * گهى با غم و درد و گه شادمان همى درد و رنج است و تيمار و غم * به مردى نباشد ترا بيش و كم تنت زير بار گناه اندرست * روانت به تيمار و غم در خورست به مردى نبايد شدن در گمان * كه بر تو درازست چنگ زمان همى تا توانى به نيكى گراى * ستايش كن او را كه او رهنماى كاموس پهلوان برفت تا جان آورَد ، ليك جان سپرد . اكنون كه رزم او به پايان رسيد ، رزم خاقان چين را مىگويم و پهلوانان را به اين دشت كينه مىآورم « 1 » . داستان رستم با خاقان چين آگهى يافتن خاقان از كشته شدن كاموس ز من بشنو اى مرد روشن روان * بجز نام يزدان مگردان زبان كه اويست بر نيك و بد رهنماى * وزويست گردون گردان بپاى كجا آفريد او روان و خرد * ستايش جز او را نه اندر خورد كنون بگذرد بر تو ايّام تو * سرايى جز اين باشد آرام تو تو باشى برين گفته همداستان * كه دهقان همىگويد از باستان آنگه به خاقان چين آگهى رسيد كه كاموس بر آن دشت كين كشته شد . از شنيدن آن آگهى ، روز بر پهلوانان كشانى و شكنى و بلخى ، تيره و تلخ گرديد . همگى از يكديگر مىپرسيدند كه : آيا اين مرد پر هنر پرخاش جوى چه كسى است ، نامش چيست و كدامين مَرد در گيتى همآورد اوست ؟ هومان به پيران شير گفت : امروز

هامش
( 1 ) - مجمل التواريخ و القصص ، ص 48 مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 89 برهان قاطع ، ماده كاموس .