مرگ بدخواهش را بخواست و به فرمان يزدان ميان ببست و چون پيلى مست بر اسپ نشست و خروشان به آوردگاه رفت . آسمان نيز به بالاى او خيره گشت و زمين به زير سُم اسپش ، تيره شد .
كشته شدن الوا به دست كاموس
چون از هر دو سپاه خروش نفير و كوس برخاست ، ديگر هيچ راه فسوس و افسونى نمانْد . آسمان لرز لرزان گشت و زمين و دشت و كوه از سُم اسپان به ستوه آمد . كاموس بر سوى راست سپاه ايستاد و ژنده پيلان و بنهء سپاه در پشت او جاى گرفتند . فرمانده هندى نيز با زره دارانى كه تيغهاى رومى در دست داشتند ، در سوى چپ سپاه ايستاد . خاقان چين هم در دل سپاه جاى گرفت . آسمان تار گشته بود و زمين جنبان بود . از سوى ديگر ، در سپاه ايران ، فريبرز چون خورشيدى كه از بخش بره ، تابان گردد ، در سوى چپ ايستاد . در سوى راست نيز گودرز - پسر كشواد - كه سراسر تنش به زير پولاد نهان شده بود ، جاى گرفت . توس نوذر نيز در دل سپاه ايستاد و كوس و كارناى را در پيش خود نهاد . چنان دود و آتشى از آب برآمد كه هيچ جنگاورى ، رزمى به مانند آن را در خواب هم نبيند . از هر سو خروشى از سپاهيان برآمد كه گوش پيل نيز از شنيدن آن بدرّيد .
نخستين كسى كه از خون جگر ، كف به لب آورده و به ميان دو ردهء سپاه آمد ، كاموس سپهبد سرفراز - آن دارندهء سپاه و پيل و كوس - بود . كاموس با گرز گاو پيكرى در دست ، چون پيلى مست برخروشيد و گفت : آن جنگجوى پياده كجاست كه جوياى رزم با رزمخواهان بود ؟ اكنون اگر با تير و كمان به جنگ آيد ، با همان تير و كمان ، روزگارش بسرآيد . پيش از آن ، پهلوانان دلاورى چون توس سرافراز و رهّام و گيو ، كاموس را ديده بودند . پس هيچيك از ايشان آهنگ رزم با او نكردند و هيچ پهلوانى از سپاه ايران به جنگ با او بيرون نشد . هيچكس توان جنگ با او را نداشت ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 783
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٨٣