جامهاى از چرم پلنگ بپوشد كه آن را ببر بيان مىخواند و از گبر و جوشن نيز آن را برتر مىداند . نه در آتش مىسوزد و نه در آب ، تر مىشود . چون آن را بر تن كند ، گويى ديگر پر درمىآورد . رَخشى به زير خود دارد كه به مانند كوه بىستونى است كه روان شده باشد . هنگام جنگ هرگز آرام نگيرد و از خاك و سنگ نيز آتش افروزد . ليك با اين همه شگفتىهاى او باز هم سزاوار باشد اگر تو با اين يال و بازو و دوش ، او را به گاه نبرد با خويش مَرد نپندارى . چون كاموس پر خرد آن گفتار پيران را بشنيد و دل و جان و گوش خود را به او سپرد ، گفتار پيران ، او را خوش آمد و به دو گفت : اى پهلوان ، تو بيدار دل و روشن روان باشى . اكنون بيشتر از هر سوگند سختى كه شاهان بيدار بخت ، پيش از اين بخوردهاند ، من به پيش تو مىخورم تا دل و كيش تو بدان روشن شود . بدان كه به نيروى يزدان كيوان و هور ، زين را از پشت اسپ سرخ رنگم بر ندارم تا اين كه بخت تو را شاد و روشن كنم و گيتى را براى ايرانيان چون سوراخ سوزنى ، تنگ سازم .
پيران كه چنين شنيد ، او را آفرين بسيار كرد و گفت : اى شاه بينا دل و راستگوى ، ديگر پيكار زيادى براى ما نمانده و همهء كارها به كام تو گردد . آنگاه پيران از آنجا به گِرد سپاه بگشت و از هر سراپرده و تاژى بگذشت و اين سخن را به خاقان چين و ديگران بگفت .
سپاه آراستن تورانيان و ايرانيان [ ديگر بار ]
چون خورشيد لآلگون گشت و شب تيره فرا رسيد ، دليران دانا و شمشيرزن سپاه ، چون كاموس مردافكن و شيرمرد و منشور جنگى - آن آسمان نبرد - و شميران شكنى و شنگل هندى و كندر سقلابى و شاه سند ، همگى با دلى پر از رزم و كين به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 781
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٨١