تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠

ننگين گشت . اشكبوس در رزم كشته شد و دل گيو و توس از اين كار شادمان گشت . چون آن پياده را ديدم ، دلم به دو نيم گشت و همهء سپاهيان ما نيز از او پر از بيم شدند . براستى كه هيچ مردى در گيتى به بالاى او نباشد و هيچ كس از سپاهيان ما همآورد او نيست . تو خود ، كمانش را ديدى و تيرش نيز كه اينجاست . همانا كه زورش از پيل ژيان نيز برتر است . گمان مىكنم كه آن سگزى جنگجوى كه آن همه از او سخن مىگفتى ، اكنون پياده به اين رزمگاه و به يارى سپاه ايران آمده است . ليك پيران به دو گفت : نه ، او كسى ديگر است . او سوارى سرافراز و دلاور است . ولى كاموس بيدار دل كه دل در آن كار بسته بود ، به پيران گفت : پس ما را بگوى كه آن شيرمرد كه ازو سخن مىگويى ، چگونه به دشت نبرد مىخرامد ؟ چه نشانى از بالا و روى او دارى ؟ در هنگام جنگ به همآوردانش چه مىگويد ؟ مردانگى و ديدارش چگونه است ؟ اگر كه او به اين رزمگاه آيد ، من بايد به جنگ او بشتابم ، پس بگو تا بدانم چگونه بايد به پيكار او رَوم ؟ پيران گفت : اين كه مىگويى ، هرگز مباد كه سوارى با او رزم كند . مردى ببينى چون سرو سهى كه ديدارش با زيب و فرّهى است . چه رزمگاههاى بسيارى كه افراسياب در برابر او پيچان و گريان شد . جنگ جويى شاهدوست است و اين او بود كه نخست از براى اين كين به شمشير دست برد . او پرورانندهء سياوش بود و از براى كين اوست كه كارزار مىكند . پهلوانان بسيارى او را آزموده‌اند ، ليك هيچ‌كسى تاب جنگ افزار او را ندارد . چون كمر به رزم ببندد ، ديگر تنش زور پيل ژيان را خواهد داشت . اگر گرز خود را در روز جنگ بر زند ، نهنگ نيز ديگر از جاى برنخيزد . زه كمانش از چرم شير و هر تير پيكانش ده ستير « 1 » باشد . اگر سنگ خارا را نيز به چنگ گيرد ، از موم هم نرم تر گردد . چون به رزم آيد ، زرهى بر تن كند و جوشنى نيز بر آن بپوشد و گره آن را ببندد . بر روى آن نيز

هامش
( 1 ) - سِتير به معنى سير است كه يك حصه از چهل حصهء من باشد و آن به وزن تبريز پانزده مثقال است ، چه يك من تبريز ششصد مثقال و هر مثقالى شش دانگ است . و بعضى گويند ستير شش در هم و نيم باشد . برهان قاطع ، ماده ستير .