گشت و به پيران گفت : اين مرد كداميك از پهلوانان ايران است ؟ نامش چيست ؟ تو گفتى كه سپاه ايران فرومايهاند و در ميان جنگاوران ، كمترين پايه را دارند . اكنون تير ايشان به مانند نيزه است و در جنگ ، دل شير دارند .
اينك همهء آنچه كه گفتى خوار گشت . پيران كه چنين شنيد ، گفت : من در ميان سپاه ايران هيچكس را بدين پايگاه نمىشناسم كه تيرش از درخت بگذرد . از ميان ايرانيان تنها گيو و توس به هنگام نبرد ، مرد و با فرّ و برز هستند ، ليك برادرم - هومان - بسيار در پيش چشم توس ، گيتى را به سياهى آبنوس ساخت . ولى نمىدانم كه اين مرد ، كدامين ايرانى است و در سپاه ما چه كسى همآورد اوست ؟ اكنون مىروم تا از سراپرده بپرسم ، ايشان بناچار بايد كه او را بشناسند و نامش را بدانند .
پرسيدن پيران از آمدن رستم
پيران انديشناك و با رخسارى زرد به پيش آن پهلوانان نامدار سپاه آمد و از ايشان در بارهء آن مرد بپرسيد . هومان پهلوان به پيران گفت : براستى كه مرد خردمند ، دشمن خود را ناچيز نپندارد . بدان كه بزرگان ايران ، دليرند و دل آهن را نيز مىشكافند .
اكنون هم كه آن سپاه از ايران به ياريشان آمده ، خروشان گشتهاند . پيران كه چنين شنيد ، به هومان گفت : اگر چه سواران بسيارى از ايران به يارى توس بيآيند ، ولى تا رستم نيآيد ، مرا از ايشان باكى نيست و از گستهم و گرگين هراس ندارم . هيچيك از پهلوانان ايران چون كاموس نيست . فريبرز و بيژن هم چون فرطوس نباشند . اكنون كه رزمى گران در پيش است ، همهء سپاهيان ما در اين جنگ ، نام بجويند .
آنگاه پيران از آنجا به پيش كاموس و منشور و فرطوس رفت و ايشان را گفت :
امروز رزمى بزرگ بود و ميش از گرگ شناخته شد . اكنون ببينيد كه چارهء كار چيست و چه كسى همآورد ايرانيان است . كاموس گفت : جنگ امروز چنان بود كه نام ما
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 779
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٧٩