تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 773

مساهمون:

ص٧٧٣
سپاه آراستن تورانيان و ايرانيان چون خورشيد گيتىفروز از فراز كوه فروزان گشت و روز فرا رسيد و آن دو زلف شب تيره را بگرفت و از چادر كرف‌گون شب بيرون كشيد و با دندان ، لب ماه را خونين بكرد ، از هر دو سراپرده بانگ تبيره برخاست و پهلوانان سپاه برفتند . هومان سپهدار از پيش آن سپاه بيآمد و به هر سو بنگريست تا ببيند كه چه كسى به يارى ايرانيان آمده است كه اين چنين خرگاه و تاژ بزده‌اند . پس سراپرده پيروزه رنگى از ديبا بديد كه درفش و سرنيزهء رستم سپهبد در پيش آن بود . فريبرز - پسر كاووس - با پيل و كوس ، تاژهاى فراوانى در نزديكى توس زده بود . هومان كه چنين ديد ، اندوهگين به نزد پيران آمد و گفت : ديگر روزمان با رنج بسيار جفت شد . ديشب بيش از هر شب ديگرى از سپاه ايران بانگ و خروش به گوش مىرسيد . پس پگاه به تنهايى از سراپرده بيرون رفتم و هرجا را نگريستم . بديدم كه سپاه فراوانى از ايران به يارى ايشان ، بدين رزمگاه آمده است . سراپردهء ديباى سبزى است كه درفشى اژدهافش در پيش آن بر پاى است و سپاه سپردار زابلستان با دشنه‌هاى كابلى در پيرامون آن بايستاده‌اند . چنين گمان مىكنم كه رستم از نزد شاه ايران به يارى ايشان ، بدين رزمگاه آمده است . پيران كه چنين شنيد ، به هومان گفت : اگر رستم به اين كارزار آمده باشد ، براستى كه روزگار بدى براى ما پيش آمده است . ديگر نه كاموس و خاقان چين بر جاى مانند و نه شنگل و آن پهلوانان توران زمين . آنگاه پيران بيآمد و آن سپاه ايران را بنگريست . سپس شتابان به سوى كاموس و منشور و فرطوس رفت و ايشان را گفت : پگاه از اينجا برفتم و پيرامون آن سپاه ايران بگشتم . ديدم كه سپاه فراوانى با ناموران و بزرگان كينه‌خواه بسيار به يارى سپاه ايران آمده‌اند . چنين گمان مىكنم كه او رستم پيل تن است كه پيش از اين در بارهء او با شمايان سخن گفتم و اينك از سوى شاه ايران به يارى ايشان ، بدين رزمگاه آمده