بزد . چون گيو از زخم آن نيزهء آهنين آبگون بر روى زين بجنبيد ، به شتاب تيغ تيز از نيام بركشيد و جوشان و خروشان ، نام يزدان بگفت و دژم به پيش كاموس سوار آمد و چنان تيغى بزد كه نيزهء كاموس را به دو نيم كرد . توس كه از دل سپاه بنگريست و آن جنگ دليران را بديد ، اندوهگين گشت و بدانست كه گيو همآورد كاموس نيست و هيچ نيزهورى چون توس همتاى او نيست . پس خروشان و كينهخواه ، از دل سپاه به يارى گيو آمد . كاموس در ميان آن دو پهلوان جنگ كردن گرفت و نيزهاى بر سر اسپ توس بزد . خروش نفير و كوس از سپاه توران برخاست . اسپ توس از تگ باز مانْد .
توس سپهبد بر او نام يزدان بخوانْد و خود ، پياده و نيزه در دست در پيش آن سپاه به جنگ كاموس شتافت . و بدين سان آن دو پهلوان گرانمايه با كاموس كشانى كه سوار بود مىجنگيدند و كاموس از آن كارزار سير نمىشد . بدين گونه تا آسمان تيره گشت ، بر آن دشت ، شورى به پا بود . چون شب فرا رسيد و دشت به سياهى آبنوس گشت ، ديگر كاموس و توس [ و گيو ] پراكنده گشتند و به سوى سراپردههاى خويش رفتند . كاموس به سوى دشت روان شد و گيو و توس به سوى كوه رفتند .
رسيدن رستم نزديك ايرانيان
چون شب ، تيره گشت و آسمان از خورشيد و ماه تهى شد ، از هر دو سپاه ، ديدهبانانى بيآمدند . پس ديدهبان سپاه ايران از همانجا لب بگشود كه : دشت پر از گَرد گشته و آواى گفتگوى فراوانى از آن دشت به گوش مىرسد و در ميان پهلوانان ، چراغهايى روشن است و هم اكنون رستم پهلوان پيل تن و سپاهى از زابل ، شتابان از راه رسيدند . گودرز كشواد كه آن سخن بشنيد ، در آن شب تيره به شتاب از كوه برفت . ناگهان آن درفش اژدهافش پديدار شد . چون گودرز روى تهمتن را بديد ، از اشك ، رخسارش ناپديد گشت . هر دو از اسپ پياده شدند و رستم چون باد دمان بيآمد و يكديگر را در برگرفتند . آنگاه از براى آن گودرزيان نامدار كه در آن
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 770
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٧٠