تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 769

مساهمون:

ص٧٦٩
رستم سپهبد بسان كوهى بر اسپ سوار گشته و زمين به زير سُم اسپ او به ستوه آمده است . گرزى چون سر گاوميش در دست دارد و سپاه از پسِ او مىآيند و در پيش او نيز نيزه‌داران روان هستند . گويى آن گرز بر آن يال و دوشش مىجوشد . چون او را ببينى رواست اگر در شگفت شوى . توس سپهدار چون آن خروش ديده‌بان را بشنيد ، شاد و روشن روان شد و آواى كوس تا به ابر خاست . آنگاه به نزد گودرز كشواد رفت و سوارى را نيز به شتاب به سوى فريبرز فرستاد و او را گفت : اكنون سپاه توران به سوى جنگ آمدند و به اينجا نزديك گشتند و رده بركشيدند . ليك نبايد كه يكباره همهء ايشان بر ما بتازند . پس تو همان كن كه سزاوار نژاد توست ، زيرا كه تو مهترى و پدرت نيز شاه است . و بدان كه گَرد سپاه تهمتن پديدار گشته و هم اكنون بدين رزمگاه آيد . پس فريبرز با سپاهيان پهلوان و دلاور خود به پيش زنگه و توس و گيو آمد و در كنار آن كوه سپاه را بيآراستند و درفش خجستهء كاويانى را بپيراستند . چون سوى چپ و راست و دل سپاه و جاى بنه را درست بكردند ، خروش كارناى برآمد و سپاه چون آسمان از جا درآمد . كاموس كه روى به جنگ آورْد ، چندان در آن دشت درنگ نكرد و سپاهيان را به مانند دريايى شتابان به پيش كوه هماون كشانيد . آسمان از آن سپاهيان ، نيلگون گشت و زمين به زير ايشان ناپديد شد . چون به كوه نزديك گشت ، خندان به سوى آن كوه رو كرد و ايرانيان را گفت : تا كنون هماورد ايرانيان در كارزار ، نامردان بوده‌اند ليك اكنون ديگر پيران و هومان و آن سپاهيانشان نيستند . اينك سپاهى تيز و دلير آمده است . به اين بر و يال و برز و شمشير تيز و گرز من بنگريد . آيا كدامين جنگجوى را از ميان سپاه ايران داريد كه با من برابر شود ؟ گيو كه اين سخن بشنيد ، برآشفت و تيغ از ميان بركشيد . چون كاموس نزديك گشت ، گيو گفت : براستى كه تنها ژنده پيل همآورد اوست . پس كمان را به زه كرد و يزدان نيكىدهش را ياد بكرد و چون ابر بهاران ، بارانى از تير بر كاموس بباريد . چون كاموس آن نيرو و تير اندازى را بديد ، سر خود را در زير سپر ناپديد كرد . آنگاه با نيزه به مانند گَرگى بيآمد و چون به نزديك گيو رسيد ، نيزه‌اى بر كمرگاه او