افسوس مىخوريم . اكنون همهء دامان كوه پر از سپاهيان ما است و سرِ نامداران دشمن در دام است . چون رستم بيآيد و از اين كار ما آگه شود و ببيند كه همچون مرغ زخم خورده به دام افتاده و ناكام گشتهايم و كار پيكارمان خام گشته ، بر ما نكوهش كند . بدانيد كه من تنها سپهبد توران را با يك سپاه ديدم و كسى از پهلوانان با ايشان نبود . پس بياييد چون شير نرّ بر ايشان بتازيم تا ايشان از پاى اين كوه بدانسو روند .
ليك چون سپاهيان ، آن سخنان توس را شنيدند ، به دو گفتند : اين برترى را مجوى و اين گونه سخن مگوى . بدان كه هيچيك از ما از اين كوه پيشتر نرويم ، مگر اين كه رستم به اين رزمگاه رسد . پس ما در پيشگاه يزدان - كه بر نيك و بد راهنماى ما است - به پاى ايستيم ، باشد كه به فرمان آن دارندهء خورشيد و ماه ، تهمتن به اين رزمگاه آيد .
[ اى توس ] از چه رو اختر خويش را نژند مىدارى ؟ برو و درويشان را درم و دينار ببخش و بدان كه چون تهمتن به جنگ آيد ، ما نيز نام بجوييم و اين ننگ را بشوييم .
پس خروشى به شادى از پهلوانان ايران در بالاى آن كوه برخاست و همگى شادان به سوى جاى خويش برفتند و آن شب را به انديشيدن گذراندند .
رزم كردن گيو و توس با كاموس
روز ديگر ، چون خورشيد بر آسمان پديدار گشت و خروش چكاوك از دشت برآمد ، از درگاه كاموس مردافكن و پيش رو خروشى برخاست . كاموس با دلى پر از رزم و سرى پر از باد ، سپاه را انجمن كرد و به ايشان جوشن بداد . كاموس كه پيوسته بجاى پيراهن و كلاه ، زره و كلاهخود و جوشن بر تن داشت ، سپاهى از آن گردنكشان برگزيد كه همگى به زير ديبا و آهن ناپديد شده بودند . از گَرد آن سپاهيان و از آن همه شمشير و جوشن در هيچ كجا راه گذر نبود .
از سوى ديگر در همان هنگام از ديدگاه ايران خروشى برآمد كه : سپاهى به نزديكى اينجا رسيد كه در پسِ آن درفش سپهبد رستم پهلوان پيل تن پديدار است .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 768
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٦٨