تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 763

مساهمون:

ص٧٦٣
كوس ، زمين چون چشم خروس گشت . آن شاهان و سپاهيان روان شدند و آسمان پر از نالهء كارناى گشت . سرنيزه‌ها مىدرخشيد و سپاه مىجوشيد و همه‌جا از سپاهيان ، سياه گشته بود . چون توس سپهبد ، آنها را از دور بديد ، سپاهيان خود را به رده بركشيد . پهلوانان ايران ميان ببستند و گيو آن درفش كاويانى را بيآورد . از آن آوردگاه تا فراز كوه ، همه‌جا گروههاى سپاه ايران بودند . چون كاموس و بيورد و خاقان چين و فرطوس و شنگل به كوه هماون نگريستند ، ديگر به خواست خود به پيش دشمن نرفتند . خاقان چين كه سپاه ايران را بنگريست و آن خروش سواران را بديد ، آن سپاه را بپسنديد و گفت : همانا كه اينان سواران گردنكش و رزمخواهى هستند . ليك پيران سپهدار در بارهء ايشان ديگرگونه گفته بود . ولى هنرهاى مردان را نبايد نهفت . اگر سپهدار سر چاهى را با خار بپوشاند و در روز شكار بر آن اسپ بتازد بهتر از آن است كه در روز نبرد ، بيهوده هنرهاى دشمن را نهان سازد . من هرگز سواران گردنكشى به پهلوانى و مردانگى ايشان نديده‌ام . ليك پيران به من گفته بود كه ايشان سپاه اندكى هستند . پس خاقان چين به پيران گفت : اكنون بايد چه كنيم ؟ پيران گفت : تو راه درازى سپرده‌اى و نشيب و فرازهاى بسيار ديده‌اى . پس بگذار تا سه روز در اين رزمگاه بمانيم و سپاه آسوده گردد . آنگاه سپاه را به دو نيمه سازيم . يك نيمه از آن سواران گيتىفروز با ژوپين و دشنه و گرز و كمان از پگاه تا نيمروز با آن دشمنان بجنگند . آنگاه گروه ديگر از نيمهء روز تا شب رزم كنند . باز در شب تيره ، آن سواران را به جنگ ببرم تا كار بر ايرانيان تنگ شود . من و سپاهيانم با شتاب ، نگذاريم كه ايرانيان آرام گيرند . ليك كاموس به دو گفت : اين چاره نباشد و من با آنچه گفتى همداستان نيستم . از چه رو با اين همه مردم كه بر اين كوه گرد آمده‌اند ، باز هم ما بايد درنگ كنيم . پس بايسته است كه كار را بسازيم و يكباره بر ايشان جنگ آوريم و آن كوه را بر آنها تنگ آوريم . آنگاه سپاهيانمان را از اينجا به ايران ببريم و ديگر تخت و تاجى بر جاى
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 763 | حكيم أبو القاسم الفردوسي