رستم پهلوان پيل تن به يارى ما بدينجا رسد . آنگاه ديگر بر تركان پيروز گرديم و ناممان تا به خورشيد برآيد . پس ايرانيان ديگر آهنگ شبيخون را از سر بيرون كردند و همگى شاد گشتند و از پير و جوان ، آن ديدهبان را مژدگانى بدادند . آنگاه پيش رو سپاه را به آن دشت جنگ فرستادند و خروش و آواى زنگ از كوه برخاست . همهء آن شب را به ياد رستم پهلوان به شادى و روشن روانى بگذراندند . رفتن خاقان چين به ديدن سپاه ايران چون خورشيد بر آسمان لشگر كشيد و شب تار ناپديد گشت و روز فرا رسيد ، خاقان چين انجمنى بكرد و روى زمين را با ديبا بيآراست . آنگاه به پيران گفت : امروز جنگ نسازيم . بايد كه يك روز را درنگ كنيم تا آن سواران سرافراز و گردنكش از رنج آن راه دراز و تاختن در نشيب و فراز برآسايند و نيز ببينيم كه ايرانيان آهنگ چه دارند و چه كسانى در اين رزمگاه با ايشان هستند . پيران گفت : همانا كه خاقان چين ، شاهى خردمند و باآفرين است . پس امروز همان مىكنيم كه او مىخواهد ، زيرا كه او پادشاه همهء سپاهيان است . آنگاه خروشى از سراپرده برآمد و نالهء كوس و كارناى به آسمان خاست . بر پنج پيل زين نهادند و سپاه را با ديباى چينى زربفت و پيروزه رنگ بيآراستند . بر زينها زبرجد نشانده و جا پاى اسپان را زرّين كرده ، جناغهاى « 1 » خالدار بر اسپان نهاده بودند . دراى و زنگها سيمين بودند . پيل بان ، افسر پر نگارى بر سر نهاده بود و همگى گردنبند و گوشوار آويخته بودند . از بس در همهجا درفشهاى پرنيانى بود ، آسمان به مانند بازار چين ، زرد و سرخ و بنفش گشت . از آن همه سپاهيان آراسته و بانگ ناى و
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 762
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٦٢
هامش
( 1 ) - در بيت مزبور به اشتباه جناح آمده ، ليك چنين به نظر مىرسد كه در اصل جناغ بوده است . جَناغ به طاق پيش زين اسب گفته مىشود . جُناغ دامنهء زين اسب است و تسمهء ركاب را نيز گويند . و همچنين نوعى از اسباب زايدهء زين باشد كه براى زينت نقاشى كنند . برهان قاطع ، ماده جناغ .