براستى بهشتى پر از رنگ و نگار بود .
سگالش ايرانيان از كار خود
چون آفتاب بر گنبد آسمان پديدار گشت ، دل توس و گودرز پر شتاب شد . پس توس به گودرز گفت : آيا امروز كه تركان اين چنين خاموشاند ، انديشهاى در سر دارند يا اين كه از ميگسارى بيهوش گشتهاند ؟ خواه اندوهگين باشند و خواه شاد ، انديشهاى بد بر دلم فراز آمده است . اگر آهنگ رزم كرده باشند ، پس ديگر بدان كه روزگارى بدى در پيش روى ما است . اگر چنان شود ، ديگر همهء سپاه ايران را كشته بپندار . و اگر هم زنده بمانند ، بدان كه همه از جنگ برخواهند گشت . مگر كه رستم به اين رزمگاه آيد ، و گرنه به ما بد مىرسد . نه ستودانى بيابم و نه گور سرمان را به زير سُم اسپان خواهند كوفت .
گيو كه آن سخنان را از توس شنيد ، به دو گفت : اى سپهدار شاه ، تو را چه رسيد كه اين چنين انديشه تباهى بكردى ؟ بدان كه اين كردگار گيهان است كه ياور توست ، زيرا كه ما بسيار تخم نيكى پراكندهايم و پروردگار گيهان آفرين را پرستندهايم . ديگر اينك به بخت شاه - آن دارندهء شمشير و تخت و تاج - پروردگار نيز چنان نكند كه ما در برابر دشمن ، نيازمند گرديم . چون رستم به اين رزمگاه آيد ، همهء آن بديها كه بر سپاه رفته ، بسر آيد .
نباشد ز يزدان كسى نااميد * و گر شب شود روى روز سپيد
پس اينك چون تورانيان يك روز جنگ نجستند ، تو بيهوده اندوه بر دل نيآور :
نبستند بر ما در آسمان * مشو بدگمان از بد بدگمان
اگر سرنوشت ما از سوى كردگار بلند چنان است كه گزندى بر ما آيد ، پس با پرهيز كردن و يا با انديشهء بد ، آن روزگار بد از ما برنخواهد گشت . پس به آيين جنگ ،
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 758
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٥٨