كى خسرو را از آن كار آگاه ساخت .
چون خسرو آن گفتار را از آن مهتر خردمند و نامجوى بشنيد ، با او همداستان گشت و به رستم گفت : اى نامدار ، براستى كه هر كه از خواست تو بگذرد ، روزگار ، او را به زير پِى خواهد سپرد . زيرا كه از گفتار تو تنها نيكى آيد . هميشه فرهمند باشى .
ليك تو خود مىدانى كه جاى چنين گفتارى در پيش مادرم نباشد و من نمىتوانم او را چيزى گويم . ولى با اين همه آنچه گفتى را با پندهايى خردمندانه به او مىگويم ، باشد كه از من بشنود . پس كى خسرو نيكخواه با تهمتن به نزد آن فرنگيسِ چون ماه برفتند . آنگاه كى خسرو به مادر گفت : اى كه در گيتى ، يادگارى از پدرم هستى و در هر نيك و بد پناه منى و من چون مرزبانى هستم و تو شاه من هستى . كار سپاه و آن جنگها و كوششها بر تو پوشيده نيست كه آن همه بزرگان ايران زمين از براى آن كين ، در توران ، سرها بدادند . اكنون مىخواهم سپاهى بفرستم كه رستم زال ، راهنماى آن و فريبرز ، سپهدارش باشد . اينك پسر زال اين چنين انديشيده كه تو جفت فريبرز گردى .
پس برگوى كه چه مىانديشى و چه فرمان مىدهى ؟ همانا كه مِهى و بِهى ، جفت تو بادا . چون مادر ، آن سخنان را از خسرو بشنيد ، به ياد گذشته افتاد و نهانش پر از تاب و خشم گشت . آنگاه گريان گفت : مرا آهنگ آزار رستم نباشد ، ولى بدانيد كه گاهِ اين كار نيست . با اين همه چون رستم چيزى بخواهد ، بىگمان هيچكس جز آسمان ، از خواست او سر نخواهد پيچيد . پس رستم پهلوان پيل تن گفت : اى بانوى بانوان ، تو سرِ بانوان و زيبندهء تاج و سزاوار تخت پيلستهاى . اى پاك نژاد و ستوده تن ، دشمن تو در گيتى گم بادا . سزاوار است كه اين پند و اندرز مرا بشنوى . تو خود دانى كه زن در برابر شوهر شكيبا نباشد و جوان در برابر جفت جوان ، آرام نگيرد بويژه اگر از نژاد كيان باشد . و همانا كه مردان از براى زنان هستند و خواستهء زنان فزونتر از مردان است . نيز مىدانى كه دو بخش از ايران به فرمان فريبرز است و همهء آباديها و ويرانيهايش از آن اوست . پس سزاوار باشد كه به فرمان و خواست شهريار ، فريبرز شاه ، جفت ماه گردد . اكنون چه مىگويى ؟ آيا فريبرز را جفت شايستهاى براى خود
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 751
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٥١