تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 747

مساهمون:

ص٧٤٧
آنگاه سپاه را از آن جنگ به سوى كوه بازگرداندند . توس سپهبد به پهلوانان گفت : چنين سوارىاى كه ديشب تا روز فرا رسيد از شما ديدم ، هرگز از هيچ دلاورى نشنيده بودم . چشم بد از شما گردنكشان دور باد و سرانجام ِ اين رزم ، سور بادا . از يزدان پاكيزه مىخواهم كه هرگز كاستى به اين سپاه راه نيابد . تا جاودان به دو پناه مىبرم كه ما را از اين رزم ، شاد بيرون آورَد . به دو اميد دارم كه به زودى سپاهى چون دود از پِى ما به ياريمان آيند . اكنون ديگر بايد آن فرستاده به نزد كى خسرو - آن شاه گيتى - رسيده باشد . پس چون آن نامه به خسرو رسد ، همانا كه آتشى نو در دلش برافروخته خواهد شد . آنگاه رستم پهلوان پيل تن با سپاهى با شيران جنگى به ياريمان بيآيد و ما با پيروزى و كامروايى بازگرديم . و چون به پيش كى خسرو - آن شاه پيروز گيتى - رويم ، هر آنچه كه بر ما بگذشته به او بگويم . باشد كه به خوبى و خشنودى شاه ، روزگار به كام شما گردد . و بدين سان هر دو سپاه از آن كينه فرود آمدند و دست از پيكار برداشتند . آنگاه ديده‌بانى از هر دو سو بدان دشت روانه شدند . چون هومان به آن آوردگاه رسيد ، از آن همه كشته ، ديگر هيچ راهى بر آن دشت نديد . پس به پيران گفت : امروز گردش روزگار ، به گاهِ نبرد ، بر آرزوى ما نگشت . ليك چون پهلوانان و سپاهيان و اسپانمان آسوده گردند ، چنان رزمى بسازم كه خورشيد و ماه نيز هرگز رزمگاهى بدانگونه نديده باشند . اين بگفتند و هر دو با انديشه‌هايى ديگرگونه برفتند . آگاهى يافتن كى خسرو از كار سپاه آنگاه به خسرو آگهى رسيد كه پيران در آن رزم پيروز گشت و توس سپهبد ، سپاه را به كوه هماون كشيد و بسيارى از پهلوانان سپاه كشته شدند . كاخ گودرز كشوادگان از پهلوانان آن خاندان تهى گشت و از اين پس ديگر ستاره نيز بر ايشان مىنالد و هيچ درخت گلى در بوستان نمىبالد . گيتى از ايشان پر از خاك و خون گشته و آن اختر