سياوش را به توران كشانيدى و آنگاه خونش را بريختى . او از براى تو بود كه در توران زمين ماند و اكنون نيز از براى اوست كه گيتى پر از كين گشته است . دريغ چنان شاه آزاد مردى كه همه به ديدارش شاد بودند . اكنون آگاه باش كه با فريب و دروغ ، سخنت فروغ نگيرد . و نيز بدان كه در آن رزمگاه ، گياه اندك بود و از آن رو سپاه را به اين كوه هماون كشاندم . اينك به كى خسرو - آن شاه گيتى - آگهى رسيده است و او ناگهان از پسِ ما بيآيد . بزرگان سپاه نيز چون زال و رستم پيل تن بر او انجمن گشتهاند .
پس چون شاه به همراه ايشان بدينجا آيد ، ديگر هيچ بر و بوم و روييدنى در توران زمين نخواهد ماند . اكنون كه تو آمدى ، پس كار مردان را ببين و بدان كه ديگر روز نخيز و گاهِ فريب نيست .
چون پيران سخنان توس را بشنيد ، سپاهيان خود را از هر سو بفرستاد و راه را بر آن كوه بگرفت . سپاه توران گِرد آن كوه ، انجمن گشتند . و بدين سان چون راه دستيابى به گياه براى اسپان سپاه ايران بسته شد ، توس سپهبد آهنگ جنگ كرد .
پيران به هومان پهلوان گفت : بايد آن كوه را به زير پا بكوبيم . اكنون كارى مىكنم كه ايرانيان ازين پس ديگر هرگز ميان به كينه نبندند . ليك هومان به دو گفت : اين به مانند رزم كردن با باد باشد . بدان كه چون راه رسيدن به گياه بر آن سپاه بسته شد ، ديگر كسى آن كوه خارا را نگاه ندارد . پس ، از فرمان سالارشان سر بپيچند و يكايك به زينهار خواهى ما آيند و ديگر ازين پس پيكار ما را بجويند . و اكنون گاهِ بخشايش آوردن ما بر ايشان است ، نه هنگام پيكار و آراستن سپاه .
شبيخون كردن ايرانيان
چون از اين سگالش هومان و پيران ، به گودرز و توس آگهى رسيد ، گودرز پير به توس گفت : اكنون ديگر رزم ما ناگزير شد ، زيرا برايمان بيش از سه روز خوردنى نمانده و از هيچ سوى راهى گشوده نيست . نه سراپرده و تاژ با ما است و نه بار و بنه .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 744
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٤٤