تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 731

مساهمون:

ص٧٣١
پيران - آن پهلوان نامور سپاه - به نزد شاه ايران برو زيرا از براى اين كينه ، تا يك تن هم زنده مانده باشد ، سپاه ايران ، اندكى نيز نخواهد آسود . پس با خيره‌سرى ، خويشتن را به باد مده و كارى مكن كه در آينده اين پند من به يادت آيد . بگذار تا هر كه از ايشان سزاوار كشته شدن هستند ، به اين كينه دست بيازند زيرا كه هيچ مرد گناهكارى ، از اين كينه رهايى نيابد . پس به هوش باش و بدان كه شاه ايران به من پند داد و مرا گفت : نبايد هيچ گزندى به پيران رسد ، زيرا كه او يگانه پرورندهء من و دوستدار من است ، پس با خيره‌سرى با او به بيداد مكوش و بدان كه او نيز به پند تو گوش مىسپارد . هومان گفت : بدان كه اگر شاه به بيداد يا داد فرمان دهد ، بايد دل به آن فرمان سپرد و با بيچارگى رفت . جنگ پيران نيز خواست او نباشد ، زيرا كه او راد و آزاده و نيكخواه است . توس سرگرم گفتگوى با هومان بود كه ناگهان روى گيو چون سندروس گشت . پس همچون باد از ميان سپاه بيآمد و گفت : اى توس فرّخ‌نژاد ، تُركى فريبكار در ميان دو رده سپاه ، اين چنين كف به لب آورده و بيآمده و اكنون از چه رو با تو اين همه سخن به راز مىگويد ؟ چرا در ميان دو رده سپاه ، اين گفتگو بايد دراز گردد ؟ پس تو با او جز به شمشير سخن مگوى و هيچ راه آشتى مجوى . چون هومان سخنان گيو را بشنيد ، سخت برآشفت و به گيو بيدار بخت گفت : براستى كه گُم باد آن گودرز كشوادگان . اى گم كرده بخت ، بىگمان مرا با تيغ هندى در دست در آوردگاه لادن ديده‌اى . هيچكس از نژاد كشواد جنگى نمانده كه زخم تيغ مرا نخورده باشد . بخت تو نيز اينك به سياهى روى اهريمن گشته است و از اين پس تا جاودان در خاندانت شيون به پا باشد . و اگر هم من به دست توس كشته گردم ، بدان كه جنگ به پايان نخواهد رسيد و پيران و افراسياب برجاى هستند و بىدرنگ ، كين مرا خواهند خواست . ليك اگر توس به دست من تباه گردد ، هيچكس از ايرانيان پناهى نيابند . تو اكنون از چه رو با توس نوذر پيكار مىكنى ، برو و از درد برادرت گريه سر دِه .
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 731 | حكيم أبو القاسم الفردوسي