نامداران پرخاش جوى توران به دو گفتند : چشم بدان از تو دور باد و فرجام تو در اين رزم ، سور باشد . اكنون كه همه جا تاريك گشته و بيگاه است ، بايد كه دست از جنگ بردارى . پس هومان جنگى از آن رزمگاه به سوى پيران بازگشت . خروشى از سپاه توران برآمد و همگى او را گفتند : اى رزمجوى ، برگوى كه چون با توس روبرو گشتى ، چه كردى . همهء ما دلهايمان پر از خون گشته بود و هيچكس جز ايزد نداند كه چه بر ما گذشت . هومان شير به آن سپاه گفت : اى سران رزمديده و دلير ، چون اين شب تيره روشن شود ، ديگر روز كار ما است و اختر ما گيتىافروز خواهد بود . بدانيد كه اختر من آسمانى است ، پس شاد باشيد . از سوى ديگر ، توس نيز در آن شب تيره تا آنگاه كه بانگ خروش برخاست ، در ميان سپاهيانش مىخروشيد و مىگفت : هومان كسى نيست ، زيرا كه شير ژيان همآورد من است .
جنگ دوم ايرانيان و تورانيان
چون آسمان تاجى به سياهى شبه بر سر نهاد و بر گنبد لاژوردين ، شمامه پراكند ، از هر سو ديدهبانانى به بيرون فرستادند و در هر جا پاسبانانى گماردند . چون خورشيد تابان سر از آسمان بيرون آورد و گيتى همچون روى رومى ، سپيد گشت ، از هر دو سراپردهء ايران و توران بانگ تبيره برآمد و همه جا پر از نالهء كارناى گشت . از فروغ آن درفشهاى سرخ و سياه و زرد و بنفش ، آسمان تيره گشت . همه تيغ و گرزهاى گران كشيده بودند . گويى آسمان و زمين و زمان چادرى از آهن بر تن كرده بود . از جوش آن سواران و از گرد و خاك ، خورشيد تابناك در پس پرده رفت . از خروش اسپان و آواى كوس ، گويى آسمان بر زمين بوسه مىزد .
هومان سپهدار در پيش سپاه ، خشت درخشانى در دست گرفته و به سپاهيان مىگفت : چون من خروشى برآورم و اسپ خويش از جا برانگيزم و به جوش آيم ، شمايان همگى تيغ بركشيد و سپرهاى چينى را بر سر آوريد و تنها يال اسپان و لگام
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 733
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٣٣