را ببينيد . به كمان و سرنيزه دست مبريد و چنان كه آيين رزم دليران است ، تنها با تيغ و گرز گران بجنگيد . آنگاه چون هومان - آن سوار دلير - سخنانش را به سپاه بگفت ، همچون شير به پيش برادرش آمد و به پيران گفت : اى پهلوان ، تو از زره خويش بند بگشاى و از براى جنگ افزار سپاهيان نيز در انديشهء گنج و دينار مباش و بدان كه اگر امروز پيروز گرديم ، ديگر آنچه از اختر نيك خواهيم ، بيابيم . از سوى ديگر توس سپهدار ، سپاه را چون چشم خروس بيآراست « 1 » . آنگاه پهلوانان بر او آفرين كردند و او را پهلوان زمين خواندند و گفتند : براستى كه در آن روز نبرد ، پيروز بودى و با مردانگى خويش ، از هومان گَرد برآوردى . توس سپهبد به گودرز كشواد گفت : اگر سپاه ما به جنگ دشمن شتابند ، آن سواران بدخواه توران خيره گردند . پس همگى دست به يزدان مىزنيم و برترى از خويشتن مىافكنيم . باشد كه پروردگار دست ما را بگيرد و گرنه اختر و كار ما بد خواهد بود . اكنون شما نامداران زرّينه موزه با درفش كاويانى در اينجا بمانيد و از اين كوهپايه مجنبيد . زيرا كه امروز روز درنگ و آمادگى شماست . همانا كه در برابر هر يك تن از ما دويست تن يا بيشتر از آن بدخواهان هستند . گودرز به دو گفت : باشد كه كردگار ، اين بد روزگار را از ما بگرداند ، پس ديگر سخن از زيادى و كمى سپاهيان مگو و دل و مغز ايرانيان را با اين سخنانت بد مكن . اگر بد بود گردش آسمان * به پرهيز بيشى نگردد زمان تو سپاه را بيآراى و در انديشهء سرنوشت ، روان خود را فرسوده مساز . پس توس سپهدار با پيلان جنگى و مردان و كوس ، سپاه را بيآراست . گودرز سپهدار با بنهء سپاه و پيادگان به سوى كوه رفت و در سوى راست بايستاد . در سوى چپ سپاه نيز پهلوانانى چون رهّام و گرگين بودند . از نالهء كوس و كارناى آسمان از جا درآمد . دل آسمان چاك گشت و گام خورشيد پر از خاك شد . از بس از آن رزمگاه گَرد
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 734
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٣٤
هامش
( 1 ) - كنايه از رنگارنگى است .