تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨

گرانى فراهم آورد كه روى خورشيد نيز تيره گشت . در روز دهم بود كه آن سپاه كه زمين به زير آن ناپديد گشته بود ، به پيش پيران رسيد . چون سپاه چندى بيآسودند ، پيران روزىِ ايشان را بداد و بنه برنهاد و هيچ يادى از آن پيمانى كه بسته بود نكرد و شتابان بر لب رود شهد تاخت . در همان هنگام ديده‌بان سپاه ايران به نزد توس آمد و گفت : كوس بر كوههء پيل ببند ، زيرا كه پيران آن دَم كه كار بر او تنگ آيد ، سخنى جز فريب نداند . اكنون درفش آن ناراستكار پديدار گشت و سپاهيانش بر لب رود رده بر كشيدند . پس توس كارآزموده ، سپاهيان را بيآراست و سپاه و كوس را به سوى دشت كشيدند . از دو سو سپاهيان ايران و تركان چون كوهى بايستادند . از گَرد آن سپاهيان چنان تيرگىاى پديدار گشت كه چشم آفتاب نيز به خواب رفت . از درخشش تيغ و ژوپين و خشت ، گويى شب در آن آسمان ، لاله بكاشت . از بسيارىِ كلاهخود و كمر و سپر زرّين ، گويى ابرى به زردى سندروس برآمد . آسمان و ستاره پر از آواى كوس گشت . سرِ بزرگان به زير گرزهاى گران همچون سندانى در زير پتك آهنگران شد . گويى زمين از خون ، چون مِيستان و آسمان از آن نيزه‌ها چون نِيستان گشته بود . چه بسيار سرها كه گرفتار خم كمند شد و چه تنهاى ارجمندى كه خوار گشت . جوشن ، نساجامه و خاك و خون ، بستر ايشان شد و تن نازديده‌شان با شمشير چاك گشت . زمين به سرخى ارغوان و رخسارها به زردى سندروس بود و آسمان از گَرد سواران به سياهى آبنوس شد . اگر تاج يابد جهانجوى مرد * وگر خاك آرد و خون نبرد از ايدر همى رفت خواهى ز دهر * چه زو بهره ترياك يا بى چه زهر ندانم سرنجام و انجام چيست * بدين رفتن اكنون ببايد گريست كشتن توس ، ارژنگ را [ در ميان تورانيان ] نامدارى به نام ارژنگ « 1 » بود كه در جنگاورى ، نامش به ابر

هامش
( 1 ) - برهان قاطع ، ماده ارژنگ .