تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
خوبى سخنها گفت . سپس بفرمود تا اخترشناسان ، روز فرّخى را بجويند تا در آن روز ، رفتن سپاه به جنگ ، نيك باشد . پس از آن با كوس و پيلان به دشت رفت تا سپاه از پيش او بگذرند و به جنگ روند . چون توس سپهبد به پيش او رسيد ، چنان كه آيين كيان بود ، شاه درفش كاويانى را به دو داد و بر او آفرين كرد . پس خروشى برآمد و گيتى به زير سُم اسپان به جوش آمد . از گَرد سُمهاى اسپان ابرى در آسمان پديدار شد و خروش نفير برخاست . از بسيارىِ جوشنها و از آن درفش كاويانى ، همه جا يك سره بنفش گشته بود . گويى خورشيد در آب فرو شده و يا آسمان و ستاره به خواب رفته بود . پس توس سپهبد بر يك پيل ، تختى از پيروزه بنهاد و بدين گونه با سپاه برفت تا به رود شهد رسيد . پيغام پيران به سپاه ايران در همان هنگام توس فرستادهء سوارى را چون باد دمان به پيش پيران فرستاد و او را گفت : بدان كه من با گردنى افراخته به جنگ شمايان به سوى رود شهد آمدم . چون پيران آن پيام را بشنيد ، از اين كه مىبايست بار ديگر به ناگاه ، آمادهء جنگ شود ، سخت اندوهگين گشت . پس با آن نامداران و سواران دلاور و برگزيده‌اش برفت تا ببيند كه سپاه ايران آهنگ چه كرده‌اند و چه پهلوانان سرفرازى با توس بدانجا آمده‌اند . پس در آن سوى رود رده بركشيدند و توس سپهبد را درود فرستاد . از سوى ديگر نيز توس ، آن درفش همايون و پيلان و كوس را بيآورد . آنگاه پيران سپهدار ، فرستاده‌اى چرب زبان را از ميان تركان به نزد توس فرستاد و او را گفت : بدان كه من با فرنگيس و كى خسرو در هرجا خوبى بسيار كردم . من از درد سياوش ، خروشان و چونان كه بر آتش تيزم نهاده باشند ، جوشان بودم . اكنون بار آن ترياك ، زهر شد و از آنچه بكردم ، بهرهء من تنها درد گشت . چون توس پيام پيران را بشنيد ، چنان دلش پر از اندوه شد كه نشان آن در