فرستادن خسرو ، توس را به توران چون خورشيد تابنده پديدار گشت و سپيده از خم كمان بردميد ، توس سپهبد به همراه بزرگان سپاه ايران ، شتابان به نزد شاه آمد . شاه به ايشان گفت : بدانيد كه هرگز پِى كينه نهان نگردد و بار ديگر از سلم و تور و آن كينهء ديرين و كهن ، سخن به ميان آيد . تا كنون چنين ننگى بر شاه ايران نبود و زمين پر از خون دليران نگشته بود . اكنون كوه نيز از خون گودرزيان ، كستى خونين به ميان ببندد « 1 » . مرغ و ماهى نيز در دريا و جويبار به زارى بر ايشان بگريد . همهء آن دشت توران پر از سر و دست و پا و پشت و ميان ايرانيان است . ليك اينك شمايان با شادمانى بدانجا رويد و آن كينه بخواهيد . آن دليران چون رهّام و گرگين و گودرز و توس و خرّاد و زنگهء شاوران و بيژن و گيو و ديگر پهلوانان ، همگى در پيش آن شاه خورشيدفش ، دستها را به كِش كرده ، زمين را ببوسيدند و گفتند : اى شاه نيك اختر شيردل كه با شمشيرت دل از شيران نيز مىربايى ، ما همگى در پيش تو بندهايم و از شرم تو سرافكنده . اينك اگر ما را به جنگ فرمان مىدهى ، همه در كارزار ، جان فشانيم و از اين پس ديگر هرگز شاه ، گناهى از ما نخواهد ديد ، مگر اين كه روى خورشيد و ماه تيره گردد . پس شاه ، گيو را پيش خواند و او را بسيار نواخت و نيكويى كرد و جامههاى شاهوارى بداد و به دو گفت : تو در گيتى از براى من رنج بردى ، ولى هيچ بهرهاى از گنج من نيافتى . اكنون نبايد كه توس سپهدار بدون سگالش با تو پيل و كوس را به سوى جنگ براند . او به گفتار بدگوى ، گيتى را بر خويش تاريك و تنگ كرد ، ليك تو هرگز كارى ناچيز را با تندى ، سهمگين مساز . روان بهرام پهلوان ، روشن بادا . آنگاه شاه روزىدهان را فرا خواند و درم بسيار بداد و با توس سپهدار نيز به
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 725
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧٢٥
هامش
( 1 ) - زنّار يا كستى خونين برميان بستن كنايه از آماده شدن براى انتقام است .