تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
رگ . و براستى كه توس فرومايه در پيش من با سگى برابر است . كى خسرو از خون برادر و كين پدرش ، پيچان و جگر خسته بود . پس همهء آن سپاه را خوار كرد و از پيش خود براند و خون بگريست . هيچ‌كسى را به پيش خود بار نداد و روان خود را به درد برادر زخم بزد . از سوى ديگر ، آن بزرگان ايران ، ماتمزده و به پوزش خواهى به نزد رستم رفتند و او را گفتند : بدان كه هيچيك از ما آهنگ جنگ با فرود نداشتيم . آنگاه كه پسر توس و نيز دامادش - ريونيز - كشته شدند ، بخت بد بود كه بر ما تاخته بود و هيچكس از ما نام و نشان فرود را نمىدانستيم كه بخواهيم دل شاه را از درد او بيآزاريم . اينك تو بيا و به نزد شاه ، خواهشگرى كن ، زيرا كه او جوان است و شايد كه سر از كين سپاه بپيچد . و مگر نه اين كه ريونيز - فرزند كِى كاووس - كه پسر كهتر او و پرخاش جوى و ماهروى بود و كاووس را به ديدارش سخت نياز بود ، نيز به زارى در آن جنگ كشته شد ؟ چنين است انجام و فرجام جنگ * يكى تاج يابد ، يكى گور تنگ آمرزش كردن خسرو ، ايرانيان را چون خورشيد زرد سر از كوه برآورد و شب لاژورد را به خم كمند خود افكند ، خروشى از بارگاه برخاست و تهمتن به نزد شاه آمد و به دو گفت : اى مهتر باآفرين كه تخت و تاج و نگين شاهى به تو شادمان است اگر چه از توس و اين سپاه آزرده گشتى ، ليك اينك ايشان را - هر چند كه گناهكار باشند - به من ببخش . بدان كه توس چون فرزند و داماد خود را كشته ديد ، ديگر خِرَد از مغز و دلش ناپديد گشت . او هم تند و بىخِرَد است و هم اين كه براستى جان پسر نيز ناچيز نباشد . پس چون ريونيز و زراسپ - آن سوار سرافراز - در پيش چشم او كشته شدند ، برافروختن او كارى شگفت نبوده است . پس شاه نبايد كينه‌اى از او به دل گيرد و ديگر اين كه سپاه از آن رو