تخطي إلى المحتوى الرئيسي

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 721

مساهمون:

ص٧٢١

بر مىفشانم . زمين و زمان از او بود كه پيدا گشت . پِى مور نيز نشانى از هستى اوست . همه از خورشيد گردنده تا خاك تيره و باد و آتش و آب پاك ، گواهى بر هستى يزدان پاك مىباشند و روان تو را آشنايى مىدهند . ليك بدان كه تو راهى به سوى آفرينندهء بىنياز نيابى پس در اين راه متاز . او كه از دستور و گنجور و تاج و تخت و از كمى و بيشى و ناكامى و بخت ، بىنياز است . و اين ماييم كه بنده‌ايم و سر به فرمان و خواست او افكنده زيرا كه او بىگمان آفرينندهء اين جهان و خِرَد ما و برآورندهء آسمان و ستاره است . پس جز او را كردگار بلند مخوان زيرا كه تنها از اوست كه شاديم و از او نيز مستمند . او كه شب و روز و سپهر گردان و خور و خواب و تندى و مِهر را بيآفريد . چنين آمد اين گنبد تيزگرد * گهى شادمانى دهد گاه درد بدان كه در گيتى شگفتىهاى بسيار از رستم است و در دل هر كس ، داستانى از اوست . او كه در مردانگى و جنگاورى و خردمندى و دانش و سنگ « 1 » ، نمونه است . در خشكى به مانند پيل و در دريا چون نهنگ است و جنگاورى خردمند و بيدار دل است . اكنون داستان رزم كاموس را از آن نامه « 2 » به گفتار خويش آوريم . اينك به گفتار دهگان بازگرد و بنگر تا مرد كارآزموده چه گويد . خوار كردن خسرو ، توس را بارى ، فريبرز با گودرز و گيو لشگرشكن و سپاهيان ، همگى سوگوار و گريان از توران به سوى ايران روى نهادند . چون به راه چَرَم بيآمدند و كلات در بالا و رود مَيَم

هامش
( 1 ) - سنگ به معناى وقار و اعتبار است .
( 2 ) - مراد از نامه يا دفتر ، همان شاهنامهء منثورى بوده كه بسيارى از مطالب شاهنامه با استفاده از مطالب آن به نظم درآمده است .