جوش آمد . كشتن گيو ، تژاو را به كين بهرام چون خورشيد تابنده پشت بنمود و شب فرا رسيد ، گيو پر از انديشهء برادر گشت و به بيژن گفت : اى دلگشاى ، برادرم بازنگشت . بايد كه برويم و ببينيم چه بر سرش آمده و كار به جايى نرسد كه بر آن رفته ، بگرييم . پس آن دو دلير به شتاب بدان جايگاه نبرد برفتند . همهجا پر از كشته و زخمى بود و ايشان بهرام را مىجستند . ناگهان او را ديدند كه به خوارى ، با دستى بريده ، بر خاك و خون افتاده و بخت ازو برگشته بود . پس با ديدگانى كه خون مىگريست و با دلى پر خون بسويش شتافتند . بهرام از آن واى واى گفتن و مويه كردن ايشان بر خود بجنبيد و بغلتيد و به هوش آمد و به گيو گفت : اى نامجوى ، چون مرا در گاسونه « 1 » نهادى ، كين برادرت را از تژاو بخواه . چون پيران مرا ديد ، كينه نجست ، زيرا كه با من درستپيمان بود . آن سواران و پهلوانان نامدار چين نيز كه با او بودند ، در آغاز با من كين نجستند . ليك اين تژاو ناراستكار بود كه تن مرا زخم بزد و هيچ از نژاد ، يارى نكرد . چون بهرام پهلوان ، آن سخنان را ياد كرد ، گيو اشك از ديدگان بباريد . آنگاه سوگند خورد كه : به دادار دارنده و به خورشيد و روز و به شب لاژوردين كه كلاهخود رومى از سر برندارم ، مگر اين كه كين بهرام را بازجسته باشم . پس گيو پر از درد و كينه ، تيغى هندى در دست گرفت و به شتاب بر اسپ سوار گشت . از سوى ديگر چون شب فرا رسيد ، تژاو از پيش سپاه بيآمد . گيو دلير كه او را بديد ، خاموش ماند . ليك چون دانست كه تژاو از سپاه بگذشت و از آن پهلوانان گردنكش دور گشت ، خم كمندش را از فتراك بگشود و ناگهان ميان تژاو را به بند
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى) — صفحة 716
مساهمون: حكيم أبو القاسم الفردوسي
ص٧١٦
هامش
( 1 ) - گاسونه به پارسى به معناى تابوت است .